شد ، مقيس بن صبابه را هم در بازار كشتند ، يكى از آوازهخوانها بدست امير المؤمنين كشته شد و ديگرى فرار كرد ، و همچنين علي عليه السّلام حويرث بن نقيذ بن كعب را هم بقتل رسانيدند .
( 1 ) به على بن ابى طالب عليه السّلام اطلاع دادند كه امّ هانى خواهرش عدهاى از بنى مخزوم را در منزلش پناه داده كه از جمله آنها است : حارث بن هشام و قيس بن صائب ، امير المؤمنين عليه السّلام در حالى كه صورت خود را در زير نقابى پنهان كرده بود به طرف منزل ام هانى حركت كرد ، هنگامى كه درب خانه رسيد فرياد زد : كسانى كه در اين جا پنهان شدهاند بيرون گردند ، اين جماعت از ترس و خوف حيران و سرگردان شدند .
در اين هنگام ام هانى از خانه بيرون شد و على را نشناخته گفت : اى بنده خدا من ام هانى دختر عم رسول خدا و خواهر على بن ابى طالب هستم اكنون از درب خانهء من دور شويد ، على عليه السّلام فرمود : مردمانى كه در اين جا اجتماع كردهاند بيرون كنيد ، ام هانى گفت : به خداوند از شما به حضرت رسول شكايت خواهم كرد .
امير المؤمنين عليه السّلام نقاب از چهره كشيد ، خواهرش به طرف وى آمد و برادرش را در بر گرفت ، و گفت : جانم فدايت گردد ، من سوگند ياد كردم شكايت شما را به پيغمبر بنمايم ، على عليه السّلام به خواهرش گفت : اكنون حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در بالاى مكه قرار دارد ، نزديك او برويد و جريان سوگندت را با وى در ميان گذاريد .
ام هانى گويد : من خدمت حضرت رسول رفتم ، وى در ميان خيمهء غسل ميكرد و فاطمه عليها السّلام هم پردهاى مقابل او قرار داده بود تا پيغمبر براحتى غسل كند و چشم كسى بر وى نيفتد ، هنگامى كه پيغمبر از آمدن من مطلع شد ، گفت : خوش آمديد عرض كردم ، قربانت گردم آمدهام از جريان كار على شما را آگاه كنم .
پيغمبر فرمود : كسانى را كه در پناه گرفتهاى من هم از آنها حمايت ميكنم و آنان در پناه من هستند ، فاطمه گفت : آمدهاى از على شكايت كنى براى اينكه وى دشمنان خدا و رسولش را ترسانيده است ؟ ، ام هانى گفت : جانم فدايت گردد
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٦٢