يكى از كوهها از وى محافظت كن تا لشكر اسلام به طرف مكه حركت كند و با كمال راحتى و اطمينان وارد آن شهر بشود .
( 1 ) عباس بن عبد المطلب در تعقيب ابو سفيان روان شد و او را دريافت ، وى گفت :
يا بنى هاشم شما هم ما را فريب ميدهيد ، عباس گفت : به همين زودى خواهى فهميد كه ما اهل فريب و غدر نيستيم ، اكنون شما تا هنگام صبح در اين محل توقف كنيد و لشكريان پيغمبر را كه به طرف مكه ميروند مشاهده نمائيد .
عباس گفت : پس از مدتى خالد بن وليد با جماعتى از نزد ما عبور كردند ، ابو سفيان گفت : اين رسول خداست كه عبور مىكند ، گفتم : اين خالد بن وليد است كه در پيشاپيش حركت مىكند ، بعد از خالد زبير با جماعتى از « جهينه » و « اشجع » از نزد ما عبور كردند ، ابو سفيان گفت : اين محمد است ؟ گفتم : اين زبير بن عوام است .
در اين هنگام لشكريان اسلام يكى پس از ديگرى عبور كردند ، تا آنگاه كه حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله با جماعت انصار كه در خدمت او بود از نزد ما عبور كردند ، سعد بن عباده در حالى كه پرچم انصار را در دست گرفته بود ، نزد ابو سفيان آمد و گفت : يا ابا حنظله ! « اليوم يوم الملحمة اليوم تسبى الحرمة » پس از اين گفت : اى گروه اوس و خزرج اينك قصاص كشتههاى خود را كه در كوه احد از بين رفتند از ابو سفيان بگيريد .
هنگامى كه ابو سفيان اين گفتهها را از سعد بن عباده شنيد ، عباس را رها كرد و با شتاب و عجله از زير نيزهها عبور كرد و خود را به حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله رسانيد و ركاب آن جناب را بوسيد ، و پس از اين گفت : پدر و مادرم فدايت شود شما گفتههاى سعد را استماع نفرموديد ؟ پيغمبر فرمود : از كلمات سعد بن عباده ناراحت نشويد .
حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله به امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پرچم را از سعد بگيريد و با نرمى و ملاطفت وارد مكه شويد ، علي عليه السّلام پس از اينكه پرچم را از وى گرفت طبق فرمان پيغمبر عمل كرد ، روز ورود مسلمين به مكه حكيم بن حزام ، بديل بن
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٦٠