تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
هنگامى كه عباس از خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بيرون شد ، ام سلمه عرض كرد : يا رسول اللَّه ! پدر و مادرم فدايت گردد اكنون پسر عمت آمده و توبه كرده و برادر پسر عمه‌ات نيز از كرده‌هاى خود پشيمان است ، اينها كه نسبت به شما سخت‌گير نبوده‌اند ، اينك از خطاها و لغزشهاى آنان درگذريد و توبهء آنها را بپذيريد . ( 1 ) در اين هنگام ابو سفيان بن حارث فرياد زد : يا رسول اللَّه ! شما در بارهء ما مانند عبد صالح كه فرمود : «
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ
» عمل كنيد ، و از گذشتهاى ما فراموش نمائيد ، حضرت ابتداء ابو سفيان بن حارث و پس از آن عبد اللَّه بن أبى اميه را خواستند و از آنان گذشت كردند ، عباس گفت : اگر رسول خدا با غلبه وارد مكه شود قريش براى هميشه از بين خواهند رفت . عباس بن عبد المطلب گويد : من سوار استر سفيد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله شدم و رفتم مقدارى هيزم بياورم ، ولى در نظر داشتم چوپانى را در بيابان پيدا كنم و او را نزد مشركين قريش بفرستم تا آنها خدمت پيغمبر حاضر شوند و با آن جناب صلح و آشتى كنند . در اين موقع كه در اين افكار بودم ناگهان ابو سفيان بن حرب و بديل بن ورقاء و حكيم بن حزام را ديدم كه با هم سخن ميگفتند ، ابو سفيان به بديل ميگفت : اين آتش‌ها چيست ؟ وى گفت : آتش‌ها مربوط به خزاعه است ! ، ابو سفيان گفت : خزاعه كمتر از اين است كه اين مقدار آتش داشته باشد ، ولى من خيال ميكنم كه اين افراد بايد « تيم » و يا « ربيعه » باشند . عباس گويد : من صداى ابو سفيان را شناختم و گفتم : ابا حنظله ! گفت : آرى شما كه باشى ؟ گفتم : من عباس هستم ، گفت : پس اين آتشها براى چيست ؟ گفتم : اينك حضرت رسول با ده هزار نفر از مسلمين در اين محل تشريف دارند ، گفت : ما چه كار كنيم ؟ گفتم : دنبال من سوار شويد تا شما را خدمت پيغمبر ببرم ، و از براى شما امان بگيرم .