تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
دارم و در نظر داشتم آنها را از خود راضى سازم ، تا آنان بعدا مرا محافظت كنند . عمر بن خطاب گفت : يا رسول اللَّه ! اكنون به من فرمان دهيد تا گردن اين منافق را بزنم ، پيغمبر فرمود : اين مرد از اهل بدر است و در جنگ بدر شركت داشته ، و اميد است كه خداوند وى را آمرزيده باشد ، اينك او را از مسجد بيرون كنيد . مسلمانان در اين هنگام او را اذيت ميكردند و با دستهاى خود به پشت او ميزدند و او هم به حضرت رسول متوجه بود كه شايد آن جناب بوى توجهى كند ، پيغمبر دستور داد او را به مسجد آوردند و فرمود : من از تقصير تو درگذشتم اينك از خداوند درخواست كن تا وى از شما درگذرد ، و ديگر دنبال اين گونه جنايات نرويد ؛ و اين آيهء شريفه در اين مورد نازل شد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ
. ( 1 ) عيسى بن عبد اللَّه قمى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن جناب فرمود : هنگامى كه خبر خزاعه و قريش در شام به ابو سفيان رسيد ، وى بلافاصله خدمت حضرت رسول رسيد و عرض كرد : يا محمد ! خون خويشاوندان خود را حفظ كن ، و مدت معاهده را زياد نما ، حضرت فرمود : يا ابا سفيان : شما با ما مكر ميكنيد عرض كرد : ما با شما مكرى نداريم ، و به قرارداد خود عمل ميكنيم . پس از اين ابو سفيان نزد ابو بكر رفت و گفت : به قريش پناه دهيد ، ابو بكر گفت : واى بر تو كسى ميتواند در برابر حضرت رسول به مشركين قريش پناه دهد و از آنان طرفدارى كند ، ابو سفيان بعد از اين نزد عمر رفت و اين گفته‌ها را براى او هم گفت ، پس از اين به منزل خواهرش ام حبيبه رفت و هنگامى كه اراده كرد روى فرش به نشيند ام حبيبه فرش‌ها را جمع كرد تا ابو سفيان روى آن جلوس نكند . ابو سفيان گفت : اي دخترك من ميل ندارى من روى اين فرش بنشينم ، گفت : آرى اين فرش پيغمبر است و چون شما مشرك و پليد هستى نميتوانى روى بساط حضرت رسول جلوس كنى ، ابو سفيان از منزل دخترش هم بيرون شد و به منزل فاطمه
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 154 | الشيخ الطبرسي / عزيز الله عطاردى