عليهما السّلام رفت ، و گفت : اى دختر پيغمبر قريش را پناه ميدهى و به مدت معاهده مى افزائى ، تا از گرامىترين زنان باشى .
( 1 ) حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : كسى را كه پيغمبر پناه دهد وى در پناه من خواهد بود ، گفت : پس به فرزندانت امر كن تا آنان مردم را در پناه خود بگيرند ، فرمود :
فرزندان من قريش را نمىشناسند تا آنها را در پناه خود بگيرند ابو سفيان از نزد حضرت فاطمه عليها السّلام نوميد برگشت و خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رفت و گفت : تو از نزديكترين خويشاوندان من هستى ، و اكنون كار بر من مشكل شده انتظار دارم راه خروج از گرفتاريها را از براى من باز كنى .
امير المؤمنين سلام اللَّه عليه فرمود : تو شيخ و رئيس قريش هستى اينك درب مسجد بنشين و قريش را در پناه و حمايت خود قرار بده ، و پس از اين براحلهء خود قرار گير و به خويشاوندانت در مكه ملحق شو ، عرض كرد : يا علي ! اين عمل به من نفعى خواهد داد ، حضرت فرمود : من نميدانم ! .
ابو سفيان در اين هنگام از نزد علي عليه السّلام بيرون شد و به طرف مسجد رفت ، روى خود را به مسلمين كرده گفت : من قريش را در پناه و حمايت خود گرفتم ، و پس از اين گفتار بلافاصله بر شتر خود سوار شد و به طرف مكه رفت ، هنگامى كه به مشركين رسيد گفتند : پشت سر شما چه خبر است ؟ گفت : من نزد محمّد رفتم با من سخنى نگفت ، بعد از آن نزد پسر ابى قحافه رفتم ، در نزد او خيرى نديدم ، پس از اين پيش پسر خطاب رفتم او هم توجهى نكرد .
پس از اينكه از اينها نوميد شدم نزد فاطمه رفتم او هم جواب مرا نداد ، و از آنجا پيش علي بن ابى طالب رفتم ، وى مرا امر كرد كه قريش را در حمايت خود بگيرم ، من هم طبق دستور او عمل كردم ، گفتند : آيا محمّد به اين مطلب رضايت دارد ؟ گفتم از رضايت او اطلاع ندارم ، گفتند : علي تو را مسخره كرده است ، تو ميخواهى قريش را در پناه و حمايت خود قرار دهى ؟ ! .
( 2 ) حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله روز جمعه دوم ماه رمضان بعد از نماز عصر از مدينه خارج
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 155
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٥٥