اندوه و غم مرا بر طرف كن زيرا كه تو از حال من و يارانم اطلاع دارى ، در اين وقت جبرئيل فرود آمد و گفت : خداوند گفتههاى تو را شنيد و دعاى تو را مستجاب فرمود و تو را از شر دشمنان و اندوه مخالفان كفايت كرد .
( 1 ) پس از اينكه حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله اين كلمات را از جبرئيل شنيد به دو زانو نشست و دست باز نمود و در حالى كه اشك از ديدگان مباركش جارى بود گفت « شكرا شكرا كما آويتنى و آويت من معى » خداوندا تو را سپاسگزارم كه مرا و يارانم را جا و مكان دادى جبرئيل گفت : خداوند شما را يارى كرد و مشركين را ريگ باران نمود .
حذيفه گفت : پس از اينكه دنبال مأموريت خود رفتم ، ديدم آتشهاى مشركين خاموش شده و از بين رفته در اين هنگام لشكر خدا كه باد شديدى بود وزيدن گرفت در ميان اين باد و طوفان سنگريزههائى وجود داشت كه آتشهاى آنها را خاموش كرد و خيمههاى آنان را بر زمين افكند و نيزهها را معلق ساخت شدت سنگباران به اندازهاى بود كه مشركين خود را در پناه سپرها قرار داده بودند و من برخورد سنگ ريزهها را به سپر مىشنيدم .
پس از اين لشكر بزرگ پروردگار رسيد و صخرههاى بزرگ از آسمان باريدن گرفت ، ابو سفيان برخاست و سوار اسب شد و فرياد كشيد : بشتابيد و خود را نجات دهيد ، بعد از او عيينة بن حصن و حارث بن عوف نيز اين عمل را انجام دادند و از مدينه فرار كردند ، و به اين وسيله احزاب متفرق شدند .
بعد از اين جريان حذيفه خدمت حضرت رسيد و جريان را عرض كرد و در اين هنگام اين آيهء شريفه فرود آمد :
اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها
تا پايان اين قضيه كه در قرآن مبارك ذكر شده است .
هنگامى كه صبح شد پيغمبر به اتفاق مسلمين به مدينه وارد شدند ، حضرت فاطمه عليها السّلام براى پدرش مقدارى آب تهيه ديده بود و پيغمبر به شستن سرش مشغول بود ، در اين وقت جبرئيل در حالى كه بر استرى سوار بود و عمامهء سفيدى بر سر داشت و قطيفهاى كه با درّ و ياقوت مزين شده بر خود افكنده بود خدمت پيغمبر رسيد و جبرئيل در اين وقت غبارآلود به نظر ميرسيد .