( 1 )
23 - غزوهء خندق ، يا احزاب :
( 2 ) در ماه شوال سال چهارم از هجرت حيى بن اخطب ، كنانة بن ربيع ، سلام بن ابى الحقيق ، و جماعتى از يهوديان با قبائل قريش و كنانه و غطفان به مدينه حمله كردند جريان اين جنگ از اين قرار است كه : يهوديان در مكه حاضر شدند و نزد ابو سفيان و قريش رفتند ، و آنان را دعوت كردند تا با حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله جنگ كنند .
يهوديان گفتند : ما با شما جماعت قريش معاونت و مساعدت خواهيم كرد تا محمد و اصحاب او را از بين ببريم ، پس از اينكه از قريش قول مساعد گرفتند ، به طرف غطفان رو آوردند و آنها را هم به جنگ پيغمبر دعوت كردند و آنان هم قول همكارى دادند .
در اين هنگام قريش بفرماندهى ابو سفيان ، و غطفان برياست عيينة بن حصن فزارى ، و بنى مره به سرپرستى حارث بن عوف ، و اشجع برياست مسعر بن زحيلة به طرف مدينه حركت كردند ، حضرت رسول از جريان كار اين جماعت مطلع شدند و پس از اينكه در اين مورد با سلمان مشورت كردند ، تصميم گرفتند در دور مدينه خندقى حفر كنند ، در جريان حفر خندق نشانههائي از نبوت ظاهر شد كه ذيلا نوشته مىشود .
( 3 ) 1 - جابر بن عبد اللَّه گويد : در حفر خندق اصحاب حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به زمين سفت و محكمى رسيدند ، و هر چه كوشش كردند نتوانستند آن زمين سخت را از هم بشكافند ، هنگامى كه مأيوس شدند خدمت پيغمبر رسيدند و جريان را عرض كردند .
حضرت خاتم النبيين ظرف آبى را خواستند ، و آب دهان خود را در آن ظرف ريختند ، و پس از آن مختصرى دعا خواندند ، و بعد آب را بر آن زمين محكم ريختند كسانى كه در آن محل حاضر بودند گفتند : به خداوند سوگند زمين به اندازهاى سست شد كه هر بيل و كلنگى در او كار ميكرد ، و تمام آن خاكها را قطعه قطعه بيرون كردند و زمين را صاف و هموار نمودند .
( 4 ) 2 - جابر روايت مىكند كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در اين روز جماعت زيادى را