انتقام از شما هستند ، اينك علي بن ابى طالب در پيشاپيش وى حركت مىكند و مردمان كه در جنگ احد از وى تخلف كرده بودند اكنون پيرامون او جمع شدهاند .
معبد گفت : اين جريان مرا وادار كرد كه در اين باره شعرى بگويم ، ابو سفيان گفت : شعر شما در چه موضوعى است ؟ ، معبد گفت :
كادت تهدّ من الأصوات راحلتى * اذ سالت الارض بالجرد الأبابيل
تردى باسد كرام لا تنابلة * عند اللقاء و لا خرق معازيل
- الابيات - ( 1 ) ابو سفيان از اين جهت كينه و عداوت پيغمبر را در دل گرفت ، پس از اين جريان به كاروانى از بنى عبد القيس برخوردند كه خواروبار به مدينه ميبردند ، ابو سفيان به افراد اين قافله گفت : به محمد برسانيد كه من قصد مراجعت دارم و قصد كردهام كه اصحاب او را از پا درآورم و آنها را در فشار بگذارم ، شما اگر اين پيام را به وى برسانيد در بازار « عكاظ » كشمشهاى فراوانى به شما خواهم داد ، افراد اين كاروان پس از اينكه به « حمراء الاسد » رسيدند جريان را به پيغمبر عرض كردند پيغمبر فرمود : خداوند ما را يارى و نصرت خواهد داد و ما امور خود را بوى واگذار كردهايم حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله روز جمعه به مدينه مراجعت كردند ، راوى گويد : هنگامى كه پيغمبر به غزوهء حمراء الاسد رفته بودند ، زن بدكارى از بنى خطمه كه او را « عصماء » ميگفتند در مجالس اوس و خزرج شركت ميكرد و با خواندن اشعار تحريك آميز مردم را بر ضد حضرت رسول به شورش واميداشت و در بنى خطمه جز يك نفر بنام « عمير بن عدى » مسلمان ديگرى نبود هنگامى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مراجعت فرمودند عمير اين زن را كشت و پس از اين خدمت آن جناب رسيد و عرض كرد : من مادر منذر را براى اينكه شما را هجو كرده بود كشتم ، حضرت رسول با دست خود روى كتف او زد و فرمود : اين مردى است كه خدا و رسول را در نهاني يارى كرده است ، و راجع به قتل اين زن اتفاقى رخ نخواهد داد و حتى دو بز هم به يك ديگر شاخ نميزنند ، عمير گفت : من صبح