تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
از در خانهء آنها ميگذشتم و ديدم خويشاوندان او بدفن وى مشغولند ، و كسى هم متعرض من نشد . ( 1 )

17 - غزوة الرجيع :

( 2 ) حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مرثد بن ابى مرثد غنوى حليف حمزة بن عبد المطلب را با خالد ابن بكير و عاصم بن ثابت بن افلج و خبيب بن عدى و زيد بن دثنه و عبد اللَّه بن طارق را به طرف رجيع فرستادند و امارت اين جماعت را مرشد بن ابى مرشد به عهده داشت . در اين هنگام جماعتى از « عضل » و « ديش » نزد پيغمبر آمدند و گفتند : عده‌اى را به قبيلهء ما بفرست تا قرآن بما بياموزند و دين را بما بفهمانند ، فرستادگان قبيله به اتفاق اصحاب پيغمبر از مدينه بيرون شدند و به بيابان « رجيع » كه متعلق به « هذيل » بود رسيدند و بر روى آبى فرود آمدند ، در اين موقع جماعتى از « هذيل » كه به آنان « بنو لحيان » ميگفتند آمدند و با اصحاب پيغمبر به جنگ پرداختند و آنها را از پا درآوردند . ابان گفت : قبيلهء هذيل هنگامى كه عاصم بن ثابت را كشتند ، تصميم گرفتند سر او را به « سلاقة » دختر « سعد » بفروشند ، اين زن هنگامى كه دو پسرش در جنگ احد از بين رفته بودند نذر كرده بود اگر سر عاصم را به چنگ آورد در كاسهء سر او شراب بخورد ، افراد قبيله هذيل چون خواستند سر او را بگيرند و براى اين زن بفرستند زنبورها پيرامون آنها جمع شدند و آنان را نيش زدند و لذا نتوانستند اين عمل را انجام دهند . در اين هنگام كه زنبوران بين مشركين و عاصم حايل شدند ، گفتند : اينك برگرديم تا شب بيايد ، در شب زنبوران به لانه‌هاى خود برميگردند آنگاه بر ميگرديم و تصميم خود را عملى ميكنيم ، در آن شب سيلى آمد و بدن عاصم را با خود برد ، عاصم با خداوند عهد بسته بود كه با مشركين آميزش نكند ، و هيچ مشركى نيز با او تماس نگيرد تا آنگاه كه حيات دارد ، خداوند براى نيت او وى را از دست برد مشركين نجات داد .