در اين هنگام حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : بگو :
آرى ما نيز به اين مواعده حاضر هستيم ، علي عليه السّلام فرمايش پيغمبر را به ابو سفيان رسانيد ، وى گفت : ابن ابى قميئه به من اطلاع داد كه من محمد را كشتهام ، ولى من شما را راستگو ميدانم ، پس از اين گفتگو ابو سفيان رو به طرف اصحاب خود كرد و گفت : اينك از شب استفاده كنيد و از اين منطقه دور گرديد .
( 1 ) بعد از رفتن مشركين حضرت رسول به على بن ابى طالب عليهما السّلام فرمودند : دنبال آنها را بگير به بين بكدام طرف ميروند ، اگر سوار اسبان شدهاند و شتران را با خود ميكشند معلوم است به مدينه ميروند ، و اگر سوار بر شتران شدهاند و اسبان را ميكشند پيداست عازم مكه هستند .
گفته شده كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله براى تحقيق اين قضيه سعد بن ابى وقاص را فرستادند ، وى برگشت و گفت : من اسبهاى مشركين را ديدم كه دم خود را به پشت و پهلوى خود ميزدند ، و مردم هم بر شترها سوار بودند و راه مىرفتند ، مسلمين از رفتن مشركين خوشوقت شدند ، و در ميدان جنگ پراكنده گرديده و دنبال كشتهها ميگشتند .
كفار قريش تمام مقتولين را مثله كرده بودند ، جز حنظلة بن ابى عامر كه پدر او از مشركين بود و براى خواطر او از مثله كردن وى خوددارى كرده بودند حمزة بن عبد المطلب را در حالى كه شكمش شكافته و گوشها قطع شده و دماغش بريده يافتند ، كبد او را هم قطع كرده و برده بودند .
هنگامى كه حضرت رسول جسد حضرت حمزه را ديدند ، گريه او را گرفت و فرمود : براى انتقام حمزه هفتاد نفر از قريش را مثله خواهم كرد ، خداوند در اين باره فرمود :
وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ
حضرت فرمود : بلكه صبر خواهم كرد ، پيغمبر پرسيد آن مرديكه در دامنه كوه فرشتگان وى را غسل ميدهند كيست ؟ ، ياران پيغمبر از زن او پرسيدند ، وى گفت : حنظلة بن ابى عامر هنگامى كه از منزل براى جهاد بيرون شد در حال جنابت بود و لذا فرشتگان