در اين هنگام شيطان فرياد كشيد : محمد كشته شد و اين صدا در ميان مسلمين پيچيد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله از عقب آنها فرياد برآورد : من رسول خدا هستم پروردگار به من وعدهء نصرت داده شما كجا فرار مىكنيد ؟ ! مسلمانها صداى پيغمبر را مىشنيدند و ليكن به عقب خود نگاه نمىكردند فرياد شيطان در اين روز تا مدينه رسيد و تمام زنان هاشميه و حضرت فاطمه با فرياد شيون از خانهها بيرون شدند ( 1 ) حضرت صادق عليه السّلام فرمود : مردم در روز احد از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله دور شدند و آن جناب را در ميدان جنگ تنها گذاشتند ، پيغمبر از اين جريان فوق العاده خشمگين شد ، و حضرت هنگامى كه غضب ميكرد عرق از چهرههاى مباركش جارى ميشد .
در اين هنگام كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در ميدان جنگ تنها مانده بودند ، و تمام اصحاب و ياران او فرار كرده بودند ؛ ناگهان متوجه شدند كه على بن ابى طالب عليه السّلام در پهلوى وى ايستاده ، پيغمبر فرمود : يا على ! چرا مانند خويشاوندان پدرى خود از ميدان فرار نكردى ؟ ! علي عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللَّه ! آيا پس از اسلام كفر را اختيار كنم من به شما اقتداء كرده و از شما جدا نخواهم شد .
حضرت فرمود : اينك مرا از دشمنان محافظت كن ، على عليه السّلام به طرف مشركين حمله كرد و يكى از آنها را از پا در آورد ، در اين هنگام جبرئيل گفت : يا محمّد مواساة اين است ، حضرت رسول فرمود : او از من است و من از او ، جبرئيل گفت : من هم از شما هستم .
پس از مدتى جماعتى از اصحاب پيغمبر كه از ميدان فرار كرده بودند به طرف او برگشتند ، در جنگ احد هفتاد نفر از ياران پيغمبر به شهادت رسيدند ، از اين عده چهار نفر از مهاجرين بودند مانند : حمزة بن عبد المطلب ، عبد اللَّه بن جحش ، مصعب بن عمير ، و شماس بن عثمان بن شريد ، و بقيه از انصار بشمار ميرفتند .
( 2 ) در اين روز ابىّ بن خلف در حالى كه بر اسبي سوار شده بود ميگفت : اى پسر ابى كبشه اكنون به گناه خود اعتراف كن و از اين گفتار خود برگرد ، و الّا نجات
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١١٨