حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله پيشنهاد آنان را پذيرفتند ، و در اين مورد عهد نامهاى نوشتند ، و مقرر شد كه : يهوديان نسبت به پيغمبر و مسلمانان كارى نداشته باشند ، و بدشمنان آنان هيچ گونه كمك و مساعدت نكنند ، و به مخالفين پيغمبر و اصحاب آن جناب اسب و شتر و اسلحه و آذوقه ندهند ، و به اين عهدنامه در آشكارا و نهان و شب و روز عمل كنند ، و خداوند را در اين موضوع شاهد گرفتند .
( 1 ) و اگر چنانچه يهوديان به متن اين قرارداد و معاهده عمل نكردند و مواد آن را نقض نمودند ، پيغمبر اسلام مجاز است با يهوديان جنگ كند ، و خون آنها را بريزد ، و زنان و كودكان آنها را اسير كند و اموال آنان را ضبط نمايد ، و در اين مورد براى هر قبيلهء از يهوديان عهدنامهء جداگانهاى نوشته شد .
حيى بن اخطب كه رئيس و گردانندهء امور بنى نضير بود ، به منزل خود مراجعت كرد ، برادران او جدىّ بن اخطب ، و ابو ياسر بن اخطب نزد او رفتند و گفتند : از اين ملاقات چه فهميدى ؟ گفت : اين همان كسى است كه ما در تورات وى را ميشناسيم و علماى ما هم مژدهء ظهور او را بما دادهاند ، و ليكن من با اين امر دشمن هستم ، زيرا كه در اين صورت نبوت از فرزندان اسحاق بيرون خواهد شد و به فرزندان اسماعيل منتقل خواهد گرديد ، و نبوت هيچ گاه تابع فرزندان اسماعيل نخواهد شد .
رياست بنى قريظه با « كعب بن اسد » بود ، و رياست بنى قينقاع را « مخيريق » در اختيار داشت ، اين مرد ثروت زياد و باغهاى فراوانى داشت ، وى پس از اينكه از خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله برگشت به قوم خود گفت : اگر ميدانيد اين پيغمبر براستى مبعوث شده اكنون برويم به او ايمان بياوريم و به هر دو كتاب معتقد گرديم ولى بني قينقاع از وى اطاعت نكردند .
على بن ابراهيم گويد : حضرت رسول در به دو ورود به مدينه در « مربد » نماز ميگذاردند ، پس از چندى به اسعد بن زراره فرمودند اين محل را از صاحبش خريدارى كنيد ، اسعد بن زراره در نظر گرفت اين زمين را كه متعلق به دو يتيم بود به قيمت زيادى خريداري كند ، صاحبان زمين گفتند : ما او را به پيغمبر بخشيديم ، حضرت
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٠١