باندازهء ما قدرت پذيرائى ندارد ، و ما قوى و نيرومند هستيم ، اكنون از محلهء ما تجاوز نكنيد .
( 1 ) حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بار ديگر زمام ناقه را افكند و او هم چنان به راه خود ادامه داد تا به محلى كه اكنون مسجد پيغمبر واقع شده رسيد - اين محل قبلا خوابگاه گوسفندان و شتران بود ، و به دو كودك يتيم از خزرجيان تعلق داشت ، و اين دو كودك نيز در تحت كفالت سعد بن عباده بودند .
ناقهء حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در خانه ابو ايوب انصارى رسيد ، و در آنجا به زمين آمد ، پيغمبر از ناقه پائين شد ، هنگامى كه آن جناب از مركب خود نازل گرديد مردم اطراف او جمع شدند و او را بمنازل خويش دعوت كردند ، در اين هنگام كه مردم پيرامون وى اجتماع كرده بودند ، مادر ابو ايوب وسائل و اثاثيه حضرت را به منزل خود برد .
موقعى كه پيغمبر ديد مردم از وى دست برنميدارند پرسيد لوازم و وسائل من چه شد ؟ گفتند : مادر ابو ايوب به منزلش برده ، حضرت فرمود : « المرء مع رحله » اكنون كه لوازم و اثاثيه مرا آنجا بردهاند من در آنجا منزل خواهم كرد ، اسعد بن زراره نيز شتر آن حضرت را به منزلش بردند .
ابو ايوب در منزل خود يك اطاق بيش نداشت و بالاى اين اطاق نيز غرفهاى بود ، او راضى نشد كه خود بالا رود و حضرت را در اطاق پائين پذيرائى كند ، و لذا پرسيد يا رسول اللَّه ! پدر و مادرم فداى شما باد باطاق بالا ميل داريد برويد و يا در پائين اقامت ميكنيد ؟ زيرا من دوست ندارم در اطاق بالا زندگي كنم .
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمود : اطاق پائين براى ما مناسبتر است زيرا مردم با ما رفت و آمد ميكنند و اين موجب سهولت از براى مراجعين مىباشد ، ابو ايوب گويد : من و مادرم در بالا زندگى ميكرديم ، و هنگامى كه ميخواستيم از دلو آب بر داريم مىترسيديم قطرهء از آن به طرف پيغمبر بچكد و موجب ناراحتى گردد .
هنگامى كه ميخواستيم از غرفه رفت و آمد كنيم بسيار آهسته ميرفتيم و هنگام
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٩٨