سخن گفتن نيز آهسته گفتگو ميكرديم تا حضرت رسول ناراحت نگردد ، و هر گاه پيغمبر به خواب ميرفت ما سكوت ميكرديم و از خود حركتى نداشتيم ، بعضى از اوقات كه ميخواستيم غذا طبخ كنيم در غرفه را مىبستيم تا پيغمبر از دود ناراحت نشود .
( 1 ) يكى از روزها خمرهء آب به زمين افتاد و آب آن ريخت و مادرم برخاست و تنها « قطيفهء » كه در منزل داشتيم روى آب انداخت و قطيفه آبها را به خود گرفت و به اين وسيله از ريزش آب به اطاق پائين كه پيغمبر در آنجا نشسته بود جلوگيرى شد ، در اين ايام مسلمين اوس و خزرج خدمت آن جناب رفت و آمد ميكردند .
اسعد بن زراره هر روز براى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله نهار و شام ميفرستاد ، غذائى كه براى او مىآوردند مقدارى آبگوشت بود ، و سعد بن عباده نيز هر شب براى آن جناب شام مىآورد ، كسانى كه در خدمت پيغمبر بودند از اين غذاها ميخوردند ، و چيزى از آنها كاسته نميشد .
پس از مدتى شام و نهار نوبتى شد ، و چند نفر از مسلمانان ، مانند اسعد بن زراره ، و سعد بن خيثمه ، و منذر بن عمرو ، و سعد بن ربيع ، و اسيد بن حضير هر كدام يك روز غذا مىآوردند ، راوى گويد : يكى از روزها كه نوبت اسيد بن حضير بود وى غذا را طبخ كرد و حاضر نمود ، ولى كسى را نديد تا براى حضرت رسول ببرد لذا خودش با اينكه مردى بزرگ و شريف بود غذا را به حضور آن جناب برد ، وى هنگامى كه حضرت از مسجد مراجعت ميكرد با او برخورد نمود ، پيغمبر فرمود : خودت براى ما غذا آوردهاى ؟ عرض كرد : آرى يا رسول اللَّه ! چون كسى نبود براى شما غذا بياورد لذا خودم آوردم ، فرمود : خداوند به خانوادهء شما بركت مرحمت كند ( 2 ) انس بن مالك گويد : هنگامى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله به مدينه وارد شدند .
انصار زن و مرد خدمت آن جناب رسيدند و گفتند : يا رسول اللَّه ! به طرف ما تشريف بياوريد ، حضرت فرمود : ناقهء مرا واگذاريد وى هر جا كه مأموريت دارد خواهد نشست ، پس از اين ناقه در خانهء ابو ايوب به زمين آمد ، در اين هنگام دختران بنى نجار بيرون شدند و از ورود پيغمبر اظهار شادمانى كردند و ميگفتند :
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٩٩