به خواب رفتند و پيغمبر از ميان آنان گذشت .
( 1 ) جبرئيل گفت : به طرف غار ثور حركت كن ، هنگامى كه حضرت عازم غار ثور بود در بين راه ابو بكر را ديد ، دست او را گرفت و با خود برد ، موقعى كه به غار ثور رسيدند در آنجا توقف كردند ، چون صبح شد و هوا روشن گرديد مشركين ناگهان به خانه ريختند ، و به طرف بستر پيغمبر رفتند ، ناگهان على بن ابى طالب عليه السّلام از جاى خود برخاست و در مقابل مشركين ايستاد و فرمود : چه ميخواهيد ؟ گفتند : پسر عمت كجا هست ؟ .
على عليه السّلام فرمود : مگر شما مرا محافظ او قرار داده بوديد ؟ ! شما به او پيشنهاد كرديد از مكه بيرون رود او نيز خارج شد اكنون از من چه ميخواهيد ؟ ! مشركين در اين موقع او را اذيت كردند ليكن ابو لهب از آنها جلوگيرى كرد .
هنگامى كه صبح شد در كوههاى اطراف مكه متفرق شدند ، در ميان كفار قريش مردى از قبيله خزاعه بود كه در شناختن جاى قدمهاى اشخاص تخصص كافى داشت مشركين به او گفتند : يا ابا كرز ! امروز روز كمك است ، اين مرد جاى پاهاى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را گرفت و گفت : به خدا سوگند اين محل قدمهاى محمد است ، و اين اثر نيز جاى قدمهاى ابو بكر و يا ابو قحافه است .
اين مرد خزاعى اثر اقدام حضرت رسول را گرفت و به اتفاق مشركين تا در غار ثور رسيدند ، وقتى كه درب غار رسيد توقف كرد و گفت : محمد و ابو بكر تا اين جا آمدهاند و از اين جا به محل ديگرى نرفتهاند ، معلوم نيست از اين جا به آسمان رفتهاند و يا به زمين فرو شدهاند .
در اين هنگام كه مشركين نزديك غار گرم گفتگو بودند خداوند عنكبوت را فرستاد تا درب غار را به تارهاى خود پرده كشد ، فرشتهاى نيز در صورت يك انسان در حالى كه بر اسبى سوار بود رسيد و گفت : محمد در اين جا نيست در اين درهها گردش كنيد تا وى را دريابيد ، مشركين از نزديك غار دور شدند و در شكاف كوهها به تجسس و تحقيق مشغول شدند .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٩١