اهل مجلس گفتند : پس نظريه شما چيست ؟ گفت : من يك رأى بيشتر ندارم رأى من اينست كه از هر عشيرهاى يكنفر حاضر شوند و از بنى هاشم يكنفر باشد اين عده ناگهان بر محمد بريزند و با شمشير و يا آهني او را بكشند ! در اين صورت قاتل او معلوم نميشود و خون او از بين ميرود ، و بنى هاشم نيز با همهء شما نميتوانند جنگ كنند ، و فقط از شما ديه خواهند گرفت و شما هم ديه او را بدهيد .
( 1 ) در اين هنگام همه گفتند : پيشنهاد شيخ نجدى قابل توجه است و بايد مورد عمل قرار گيرد ، پس از اين پانزده نفر را كه يكى از آنان ابو لهب بود انتخاب كردند و تصميم گرفتند شبانه بر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله داخل شوند و او را بكشند .
خداوند پيغمبر خود را از تصميم آنان مطلع كرد و اين آيه شريفه را نازل فرمود :
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ
موقعى كه مشركين خواستند به منزل وارد شوند ابو لهب گفت : اكنون شب است و صلاح نيست ما وارد خانه شويم ، شايسته است صبر كنيم تا صبح شود ، موقعى كه خواست از منزل خارج گردد بر او وارد خواهيم شد .
مشركين شب را تا صبح درب منزل پيغمبر بسر بردند ، حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله طبق معمول امر كرد تا بستر وى را پهن كنند ، و به علي بن ابى طالب فرمود : حاضرى جانت را در راه من فدا كنى ؟ عرض كرد : آرى يا رسول اللَّه ! فرمود : پس اينك در بستر من بخواب ، امير المؤمنين عليه السّلام هم جامهء پيغمبر را بر سر كشيد و در جاى او به خواب رفت .
جبرئيل آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! اينك مشركين پيرامون منزل شما اجتماع كردهاند ، شما از خانه بيرون شويد ، مشركين مواظب منزل پيغمبر بودند و ميديدند كه بستر او پهن شده و كسى هم در آنجا خوابيده آنها خيال ميكردند كه پيغمبر در ميان بستر بخواب رفته است .
حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله از خانه بيرون شد و سورهء « يس » را تاو
فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ
قرائت نمود ، و مقدارى خاك برداشت و به طرف قريش ريخت ، مشركين