و علي بن ابى طالب نيز با او بود موقعى كه حمزه را ديدند گفتند : اين اجتماع شما براى چيست ؟ حمزه گفت : ما اجتماعى نداريم و كسى هم در اين جا وجود ندارد ، به پروردگار سوگند اگر احدى از شما از اين عقبه بگذرد با شمشير او را خواهم زد .
مشركين چون اين جريان را ديدند مراجعت كردند ، روز بعد نزد عبد اللَّه بن ابى رفتند و گفتند : بما اطلاع دادهاند كه خويشاوندان و قبيلهء شما با محمد بيعت كردهاند تا با ما جنگ كنند ، عبد اللَّه سوگند ياد كرد و از اين جريان اظهار بىاطلاعي نمود ، مشركين هم از وى پذيرفتند ، در اين هنگام انصار متفرق شدند و پيغمبر نيز به مكه مراجعت كردند .
( 1 )
( حوادث ليلة المبيت و حيلهء مشركين ) و هجرت پيغمبر به مدينه
( 2 ) بعد از اينكه انصار با حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بيعت كردند ، و كفار قريش از اين جريان مطلع شدند ، چهل نفر از اشراف آنها در دار الندوه اجتماع كردند ، افرادى كه در اين مجلس شركت ميكردند ، بايد چهل سال از عمر آنها ميگذشت تا بعضويت انتخاب ميشدند ، فقط عتبة بن ربيعه در اين بين مستثنى بود ، وى با اينكه چهل سال كمتر داشت در اين مجلس شركت ميكرد .
در اين هنگام كه آنان پيرامون هم جمع شده بودند شيطان از راه رسيد و قصد كرد در اين مجلس شركت كند ، دربان گفت : شما كه هستى ؟ گفت : من يكى از مشايخ نجد هستم ، دربان پس از اينكه براى او اذن گرفت وى داخل مجلس شد گفت : شنيدهام شما در اين جا اجتماع كردهايد تا در بارهء اين مرد تصميم بگيريد ، اكنون من نظريه و پيشنهاد خود را در اين مورد خواهم گفت و راه صواب را به شما نشان مىدهم هنگامى كه مجلس رسميت پيدا كرد ابو جهل گفت : اى گروه قريش ! در ميان ملت عرب كسى عزيزتر از ما نبود ، و ما در حرم امن خداوند در