كمال آسايش بسر ميبرديم ، و اعراب از اطراف و اكناف به طرف ما مىآمدند و سالى دو بار در اين جا اجتماع ميكردند ، و احدى فكر تجاوز بما نداشت .
( 1 ) هنگامى كه محمد در ميان ما پيدا شد ، و ما براى امانت و درستكارى او وى را « امين » نام گذاشتيم ، او اكنون گمان كرده كه پيغمبر خدا مىباشد ، در نتيجه خدايان ما را فحش ميدهد ، و ما را ديوانه و نادان خطاب مىكند ، و اجتماعات ما را پراكنده ميسازد ، و جوانان ما را فاسد ميگرداند ، من اكنون پيشنهاد ميكنم ، مردى را برانگيزم تا وى را در نهان بكشد ، اگر بنى هاشم خون او را از ما خواستند ده مقابل ديه به آنها خواهيم داد .
شيطان گفت : اين رأى زشتى است ، زيرا بنى هاشم نخواهد گذاشت قاتل محمد روى زمين راه برود ، و در نتيجه در محلى كه مورد احترام شما است بجنگ خواهيد پرداخت .
ديگرى گفت : من پيشنهاد ميكنم محمد را دستگير كنيم و او را بزندان اندازيم ، و او را در آنجا نگهدارى كنيم ، غذاى روزانهاش را خواهيم داد تا مانند زهير و نابغه از دنيا برود .
شيطان بار ديگر گفت : بنى هاشم به اين موضوع هم رضايت نخواهند داد ، هنگامى كه موسم اعراب در رسد او را از زندان بيرون خواهند كرد ، و او با سحر و جادوئى خود شما را فريب خواهد داد .
يكى از مجلسيان گفت : من پيشنهاد ميكنم : محمد را از شهر خود بيرون كنيم و با كمال آسايش خدايان خود را پرستش كنيم .
شيطان گفت : اين نظريه از هر دو پيشنهاد اول بدتر است ، زيرا شما زيباترين و شيواترين مردم را كه در سحر و جادوئى نيز نظير ندارد از شهر خود خارج ميسازيد و او را به نزد اعراب در بيابانها ميفرستيد ، محمد با زبان شيوائى كه دارد آنها را به خود جلب خواهد كرد ، و ناگهان با عدهاى پياده و سواره بر شما حمله خواهد كرد و شهر مكه را پر مىكند ، و شما نيز حيران و سرگردان خواهيد ماند .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٨٩