تعجب و ضحك و مانند آن و شير را به قوت شجاعت و خرگوش را ببد دلى و روباه را بمكر و مانند اينها . و تعبير ايجاد طبايع در اشيا به غرز استعاره است زيرا كه غرز درخت در زمين به جهت فايده و ثمره است و ايجاد طبيعت در اشيا نيز به جهت حصول آثار آنست .
قص - و الزمها اشباحها
ج - اشباح جمع شبح ، شبح شخصى ضمير . الزمها راجع است بغرايز و ضمير اشباحها باشيا . مى فرمايد كه حق سبحانه و تعالى لازم گردانيد هر طبيعت را به آن شخصى كه آن طبيعت را از براى وى آفريد و بوى داد بر وجهى كه آن طبيعت از آن شخص مفارقت نمى كند خواه آن طبيعت از لوازم شخصيه باشد يا از لوازم ماهيه باشد . و احتمال دارد كه ضمير الزمها نيز راجع شود باشيا و مراد ازين كلام برين تقدير آن باشد كه چون حق سبحانه و تعالى اشيا را بحسب علم خود موقت گردانيد باوقات و جمع كرد ميان مختلقات و تعيين كرد طبايع ايشان را در علم خود لازم گردانيد آن اشيا [ 52 ب ] را بعد از آنكه كليات بوده به اشخاص جزئيه كه يافت شده آن كليات در آن جزئيات .
قص - عالما بها قبل ابتدائها محيطا بحدودها و انتهائها عارفا بقرائنها و احنائها
ج - قراين قرينها و قرينه آن چيزيست كه به چيز ديگر پيوسته باشد و احنا نواحى . مى فرمايد كه حق سبحانه و تعالى عالم بود به همه اشيا پيش از ايجاد آن اشيا و آن اشياء همه حاضر بودند پيش از وى كليات و جزئيات آن و احاطه كرده بود علم وى بحدود و حقايق آن اشيا و بنهايت و غايت آن اشيا و به آن كه همه آن اشيا در سلسله