و با وجود آن حق سبحانه و تعالى جمع كرده ايشان را بهم بر وفق حكمت بالغه خود بمرتبهاى كه سورت و تندى هر يك از ايشان به مصاحبت ديگرى منكسر گشت و يك كيفيتى متوسط حاصل آمده [ 52 آ ] در ميان اين چهار ضد كه آن را امتزاج مى نامند . پس امتزاج لطيف به كثيف و حار به بارد و يابس به رطب با وجود غايت بعدى كه در ميان ايشانست اول دلايل است برين مدعى ديگر آنكه حق عز و علا « از كمال قدرت و حكمت خود ربط داده نفوس مجرد را كه در قوام خود محتاج به ماده نيستند اصلا » بابدان جسمانى كثيف مظلم و مخصوص گردانيده هر نفسى را به بدنى بر وجهى كه تعلق تام دارد بدان بدن بلكه عاشق وى است و دايم الاوقات مشغول است به تدبير آن بدن و استعمال وى در آنچه اصلح و انفع است نسبت بوى و مرشد اوست در جميع مصالح او و از مفارقت آن بدن بغايت متألم مىشود و اين اعظم حجتهاست بر صدق اين دعوى .
قص - و غرز غرايزها ج - غرز در اصل لغت نشاندن درخت است در زمين و مراد ازو در اينجا خلق ايجادست غرايز جمع غريزه است و غريزه طبيعت است مى فرمايد كه حق - سبحانه و تعالى ايجاد كرد طبايع اشيا را بر آن وجهى كه مقتضاى حكمت بود و مركوز ساخت در آن اشيا و اشيا را مجبول گردانيد به آن طبايع كه مخصوص و مخلوق گردانيد براى آن اشيا چنان كه مجبول گردانيد انسان را به قوت