تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

و با وجود آن حق سبحانه و تعالى جمع كرده ايشان را بهم بر وفق حكمت بالغه خود بمرتبه‌اى كه سورت و تندى هر يك از ايشان به مصاحبت ديگرى منكسر گشت و يك كيفيتى متوسط حاصل آمده [ 52 آ ] در ميان اين چهار ضد كه آن را امتزاج مى نامند . پس امتزاج لطيف به كثيف و حار به بارد و يابس به رطب با وجود غايت بعدى كه در ميان ايشانست اول دلايل است برين مدعى ديگر آنكه حق عز و علا « از كمال قدرت و حكمت خود ربط داده نفوس مجرد را كه در قوام خود محتاج به ماده نيستند اصلا » بابدان جسمانى كثيف مظلم و مخصوص گردانيده هر نفسى را به بدنى بر وجهى كه تعلق تام دارد بدان بدن بلكه عاشق وى است و دايم الاوقات مشغول است به تدبير آن بدن و استعمال وى در آنچه اصلح و انفع است نسبت بوى و مرشد اوست در جميع مصالح او و از مفارقت آن بدن بغايت متألم مىشود و اين اعظم حجتهاست بر صدق اين دعوى .

قص - و غرز غرايزها ج - غرز در اصل لغت نشاندن درخت است در زمين و مراد ازو در اينجا خلق ايجادست غرايز جمع غريزه است و غريزه طبيعت است مى فرمايد كه حق - سبحانه و تعالى ايجاد كرد طبايع اشيا را بر آن وجهى كه مقتضاى حكمت بود و مركوز ساخت در آن اشيا و اشيا را مجبول گردانيد به آن طبايع كه مخصوص و مخلوق گردانيد براى آن اشيا چنان كه مجبول گردانيد انسان را به قوت

هامش
( 1 ) آستانه كلمه ( بالغه ) را ندارد .
( 2 ) سپه : منكر
( 3 ) سپه : متوسطه
( 4 ) آستانه : ميان
( 5 ) آستانه : بدين
( 6 ) سپه : حق تعالى - آستانه عبارت داخل گيومه را ندارد .
( 7 ) سپه : گردانيد ( ولى بقرينه داده ، گردانيده بهتر است )
( 8 ) سپه : به آن
( 9 ) ش 295 : غرر ( مسامحه در كتابت )
( 10 ) آستانه ( آن ) را ندارد .
( 11 ) سپه : گردانيده ( ولى بقرينه ماضى مطلق بايد باشد )
( 12 ) آستانه : ايشان را