لمعهء ( 2 ) اوسط يا محمول صغرى و موضوع كبرى مىباشد ، در اين صورت شكل اول است
( 573 ) زيرا اين شكل بخودي خود آشكار است ( 576 ) و حجّت بودن شكلهاى ديگر بتوسط آن بيان مىشود ( 571 - 577 ) و ترتيب و روش اين شكل از همه كاملتر است زيرا همهء محصورات چهارگانه را نتيجه ميدهد ( 578 ) و همانا دانسته شد كه قياس بر افراد خود بتفاوت گفته مىشود ( 574 ) .
گاهى وضع اوسط به عكس اين شكل است و آن شكل اخير است ( 585 ) زيرا از طبع دور است و توجّهى بقياس بودنش حاصل نميشود مگر با زحمت و مشقّت فراوان ( 586 ) .
به همين جهت معلّم اوّل آن را ناديده انگاشته است ( 572 ) .
و اگر اوسط محمول هردو مقدمه باشد . شكل دوم است ( 579 ) .
زيرا در صغراى شكل اول كه از مقدمهء ديگرش شريفتر است ( 580 / 2 ) و جز موجبه نميباشد با آن موافقت دارد ( 580 ) .
و اگر اوسط موضوع هردو مقدّمه باشد در اين صورت شكل سوم است ( 581 ) زيرا با شكل اول در مقدمهايكه از مقدمهء ديگر پستتر « * » است ( 584 ) و جز كلّى نميشود و آن كبراى قياس است موافقت دارد ( 582 ) . و طبع به نتيجه بخشيدن اين دو شكل ( دوم و سوم ) بدون حاجت داشتن بشرح و بيان زود توجه مييابد ( 586 ) .
هرسه شكل در اين خصوص شريكند ( 587 ) كه از دو مقدمهء
هامش
( * ) يا : خصوصىتر است . بنا بر نسخه « أخصيهما » .