جزئى ( 588 ) و از دو قضيهء سالبه ( 589 ) و از صغراى سالبه و كبراى جزئيه نتيجه نميدهند ( 590 ) مگر در سالبههائيكه در حكم موجبهها هستند . آنچنانيكه اشاره نمودهايم ( 591 ) .
لمعهء ( 3 ) شرط شكل اول موجبه بودن صغرى ( 595 )
و فعليت آن است
تا آنكه اصغر در اكبر فعلا مندرج باشد ( 596 ) .
كلى بودن كبرى نيز شرط است ( 597 ) تا حكم از اوسط به اصغر تجاوز كند ( 598 ) .
باينجهت ضروب شكل اول منحصر در چهار است ( 603 ) .
زمانيكه بحسب وجود شانزده ميباشند : و اينها از تركيب محصورات چهارگانهايكه در يكى از دو مقدمه هستند با مثل خودشان در مقدمهء ديگر حاصل ميگردند ( 602 ) .
هشت ضرب بواسطهء حذف شدن كيف كه يكى از دو متقابل بوده ( كموكيف ) و مربوط بيكى از دو مقدمه است حذف گرديد ( 603 ) و بواسطهء حذف شدن يكى ديگر از آن دو متقابل كه كم است از مقدمهء ديگر چهار ضرب محذوف شد ( 604 ) .
در علوم حقيقى از شخص گفتگو نميشود ( 600 ) و مهمل گذاشتن كميّت غلطانداز است ( 601 ) و چونكه نتيجه تابع اخس « * » از دو مقدمه
هامش
( * ) در نسخه اصل اخص با صاد نوشته شده در كتب ديگر منطق نيز مختلف است بعضى با سين مهمله و بعضى با صاد نوشتهاند از جمله منطق اشارات ص 250 با سين ضبط گرديده و هردو لغت با مورد مناسبت دارد . زيرا خست بمعنى پستى در شأن و مرتبه است .