و قياس بخواص از مردم اختصاص دارد . بدينجهت سزاوار آن است كه استقراء و تمثيل قبل از قياس ذكر شود .
تعريف تمثيل
( 885 ) هرگاه يك عنوان ذاتى يا عرضى شامل دو موضوع يا چند موضوع گرديده باشد و از اين جهت بين آنها مجانست يا مماثلت يا مشابهتى وجود داشته باشد و بواسطه همان مجانست و مماثلت يا مشابهت حكم يكى از آنها را براى ديگرى ثابت كنند اين عمل را تمثيل مينامند .
( 886 ) تمثيل در اصطلاح متكلمين و اصوليين و فقها قياس ناميده مىشود . مثال : متكلم ميگويد خانه مركب است جهان نيز از احزا تاليف يافته است يا آنكه خانه داراى شكل است و جهان نيز شكل دارد ، و در اين صفت شبيه بيكديگرند خانه حادث است ، نتيجه آنكه جهان نيز حادث است .
اجزاء و اركان تمثيل
( 887 ) تمثيل داراى چهار جزء است كه اركان تمثيل ميباشند و در اصطلاح هريك از فقهاء و متكلمين نام مخصوصى دارند .
( 888 ) ( اول ) موضوع اصلى كه حكم دربارهء آن بالاصالة ثابت است ، مثل خانه و آن را « اصل » يا « شاهد » مينامند .
( دوم ) موضوع ديگريكه شبيه به اصل است و در حكم به اصل ملحق گرديده مثل جهان و آن را « فرع » ، يا « غايب » مينامند .
( سوم ) عنوان كلى كه هردو موضوع در آن شركت دارند و رابط بين دو موضوع است . مثل داشتن شكل و صفت تركيب و آن