تفاوت تجربه با استقراء
( 883 ) از مطالب گذشته معلوم شد كه از استقراء تكرر مشاهده حاصل مىشود و تجربه علاوه بر تكرر مشاهده جزء مكمل ديگرى هم دارد كه عبارت از قياس خفىّ مىباشد و نتيجهء اين قياس كشف علت است ، كه اگر اين جزء بر تكرر مشاهده افزون گردد تجربه ناميده شده و داراى نتيجهء قطعى مىباشد و الا استقراء خواهد بود .
تكيهگاه حكم در استقراء صرف مشاهده امور جزئى و غيرقطعى بوده و حكمى كه از تجربه حاصل مىشود مبتنى بر حكم كلّى و ضرورى عقل مىباشد .
اهميت استقراء و تمثيل و تجربه
( 884 ) حكم استقراء و تمثيل هرچند قطعى نيست و حكم حاصل از تجربه اگرچه قطعى مىباشد ليكن بيشتر تجربهها عموميت و اطلاق ندارند ليكن در عين حال داراى اهميت شايانى هستند ، زيرا استقراء و تمثيل و تجربه نتايج احساسات و مراحل ابتدائى و مبادى فكر بشر ميباشند و همهء مردم قبل از آنكه بتوانند از طريق تفكر و ترتيب قياس بمجهولات خود برسند از استقراء و تمثيل منتفع ميگردند و نتايج حاصله از تجربه در استدلال قياسى به كار ميرود .
همهء مردم مىتوانند از محسوسات منتفع گردند در صورتى كه افراد بسيار كمى از امور عقلى و علوم كلى بهرهمند ميشوند بنابراين استقراء و تمثيل راهى است كه عموم بشر آن را بالضروره مىپيمايند و تجربه مرتبهء بالاتر از استقراء و تمثيل است كه علما از آن بهرهمند ميگردند