هرنويسندهاى باسواد است ، و هرباسوادى انسان است . نتيجه ميدهد : هر نويسندهاى انسان است ، اين قياس را با منعكس نمودن صغرى به صورت قياس دور درآورده و ميگوئيم :
بعضى از باسوادها نويسنده هستند ، و هرنويسندهاى انسان است .
نتيجه ميدهد : بعضى از باسوادها انسان هستند ، اين نتيجه با كبراى قياس اول از جهت كميت اختلاف دارد .
2 - صورت دوم آن است كه نتيجه موجبهء جزئيه باشد در اينفرض ابدا منتج نخواهد بود زيرا با معكوس هريك از دو مقدمه ضميمه شود هردو جزئى ميباشند و دو مقدمهء جزئى در هيچ شكلى منتج نميباشند .
3 - در صورتى كه نتيجه سالبهء كليه باشد اگر نتيجه را با معكوس مقدمه سالبه ضميمه نمائيم ابدا منتج نخواهد بود زيرا دو مقدمه سالبه نتيجه نميدهند ، و اگر با معكوس مقدمه موجبه پيوسته شود نتيجه جزئى خواهد بود و از جهت كميت با نتيجه وفق نميدهد . مثال : هر انسانى ناطق است . هيچ اسبى ناطق نيست نتيجه ميدهد كه : هيچ انسانى اسب نيست . اين قياس را به صورت قياس دور درآورده و ميگوئيم : هيچ انسانى اسب نيست . بعضى از ناطقها انسان هستند . نتيجه ميدهد :
بعضى از اسبها ناطق نيستند . اين نتيجه با كبرى از جهت كميت اختلاف دارد .
4 - صورت چهارم كه نتيجه سالبهء جزئيه باشد تركيب اين نتيجه با معكوس هيچيك از دو مقدمه منتج نميباشد زيرا با معكوس مقدمهء
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 558
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٥٥٨