اجزاء و مقدمات ندارد و قياس درست آنست كه با فرض صحت يا عدم صحت مقدمات مستلزم گفتار ديگر باشد .
( 540 ) بنابراين ميتوان گفت كه قيد تسليم شدن بمقدمات غير ضرورى بوده و با فرض فساد مقدمات نيز ممكن است قياس درست باشد .
زيرا حجت قياسى داراى دو جزء است : جزء مادى و جزء صورى .
ماهيت قياس همان جزء صورى و هيئت تأليفى اجزاء است كه به اشكال چهارگانه منقسم ميگردد . و منطق صورى متكفّل صحت تنظيم اجزاء و راجع به هيئت تأليفى آنها مىباشد . ليكن صدق اجزاء كه ماده است بمنطق مادى مربوط نيست .
( 541 ) صحت قياس مستلزم صدق نتيجه نيست . زيرا از هيئت تنظيم اجزاء يعنى قياس فقط همين اندازه بدست مىآيد كه بين صورت تأليفى مقدمات و صورت مطلوب رابطهاى موجود است .
( 542 ) يعنى همچنانكه مفاد قضيهء شرطيه حكم بلزوم يا عناد بين دو جزء قضيه بوده و صدق شرطيه به آنست كه لزوم يا عناد حقيقت داشته باشد . خواه هردو صادق يا كاذب باشند . و شرطيه در صورتى كاذبست كه بين اجزاء رابطهء حقيقى يا حكمى وجود نداشته باشد . قياس نيز همچنان است . مثلا هرگاه بگوئيم : هر انسانى سنگ است . و هر سنگى بينا نيست . نتيجه ميدهد كه هيچ انسانى بينا نيست .
اين قياس در نهايت صحت و درستى است زيرا در حكم آنست كه گفته باشيم : اگر انسان سنگ باشد بينا نخواهد بود . و همچنانكه شرطيه صادق است قياس نيز صادق است و اگر بگوئيم اين قياس كاذب
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٩٩