بلكه صورت و هيئتى است كه قائم به گفتار است و گفتار مادّه قياس است و همچنانكه صور نوعيه و طبايع و ماهيات كلّيه ماده نيستند بلكه ملازم و قرين با مادهاند . قياس هم قول نيست بلكه ملازم با قول است زيرا صورت لازم و قرين ماده است و اين نكته در مطالب بعدى بسيار مورد استفاده است .
( 536 ) مقصود از گفتار ، تنها گفتار لفظى نيست بلكه اصل و حقيقت قياس گفتارهاى ذهنى است و لفظ از جهت آنكه از امور ذهنى حكايت مىكند قياس ناميده مىشود .
( 537 ) قيد چند قضيه كه در تعريف قياس آورده شده براى خارج شدن يك قضيه است زيرا صدق هرقضيهاى مستلزم صدق قضاياى ديگرى نيز مىباشد و به آنها قياس گفته نميشود .
( 538 ) قياس ممكن نيست به كمتر از دو قضيه يا بيشتر از آن حاصل شود شيخ اشراق به اين مطلب تصريح نموده و تفصيل آن بعدا مىآيد . و اگر چنين ميبود كه هرقضيهايكه مستلزم قضيهء ديگر باشد قياس شمرده شود بايستى هريك از قضايا به تنهائى قياس باشد . زيرا همهء قضايا به تنهائى بر لوازم خود كه عكس مستوى و عكس نقيض و لوازم شرطيه است دلالت داشته و مستلزم صدق آنها ميباشند و ليكن بيك قضيه قياس گفته نميشود زيرا قياس هيئت تاليف دو قضيه است .
( 539 ) قياس صورت دليل است و دليل از جهت صورت مستلزم قضيهء ديگر است به اين جهت راستى و درستي قياس بستگى بدرستى
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٩٨