از اين تعريف معلوم شد كه حجت اعم از قياس است . زيرا قياس قسمى از حجت است كه از آن جزم به نتيجه حاصل مىشود .
اقسام حجت
( 532 ) از آنچه گفته شد اين نتيجه حاصل گرديد كه حجت بر سه قسم است :
قياس . و استقراء . و تمثيل .
تعريف استقراء و تمثيل و اقسام آنها بعدا مىآيد و اكنون پيروى از كتاب نموده و به تعريف و توضيح قياس مىپردازيم .
قياس مهمترين حجتها مىباشد
( 533 ) مبحث قياس از همهء مسائل علم منطق عمدهتر و مهمتر است . زيرا تصورات در علوم مورد انتفاع نيستند . بعلاوه تصور حقيقى اشياء بطور صحيح و مسلّم ميسر نيست و آنچه در علوم مورد استفاده است تصديقات ميباشند . و در علوم حقيقى تنها تصديقاتى مورد اعتماد است كه جزمى و يقينى باشند . و تصديق جزمى و يقينى جز از طريق قياس حاصل نميشود . زيرا از استقراء و تمثيل علم يقينى بدست نمىآيد و تجربه گاهى مفيد علم است كه با قياس خفى توام باشد .
بنابراين قياس از استقراء و تمثيل مهمتر است .
تعريف قياس
( 534 ) قياس گفتارى است كه از چند قضيه فراهم آمده و به خودى - خود از جهت صورت گفتار ديگرى لازم آن باشد .
( 535 ) اين تعريف خالى از مسامحه نيست زيرا قياس گفتار نيست