ليكن بقاء گرمى محتاج به علت است و بايد حصارى داشته باشد كه گرمى را در آب حبس نموده و نگهدارى كند بخلاف نور كه بهيچوجه قابل نگهدارى نميباشد .
( 385 ) مصنف كتاب ما در مقام معارضه با مردميكه گمان دارند كه ممكن بعد از موجود شدن ضرورت ذاتى و ثابتى پيدا مىكند دليل نقضى آورده . و نقض بعدم كرده و گفته است : اگر موجود شدن چيزى سبب امتناع عدم آن گردد بايستى معدوم بودن قبلى وجودش را ممتنع ساخته باشد . و هيچ معدومى موجود نگردد و حال آنكه ماهيت بعد از آنكه معدوم بوده وجود پيدا مىكند . و بعد از وجود نيز به حال عدم بازميگردد .
( 386 ) جهتهاى اصلى بجز وجوب . امكان . و امتناع چيز ديگرى نيست و دليل منحصر بودن مواد قضايا و جهات قبلا بيان شد و اقسام ديگريكه براى جهات ذكر شده و قضايا بواسطهء تعدد آنها متعدد گرديدهاند : از قبيل دوام و لا دوام و غير آنها همگى فروع و مشتقات جهات اصلى هستند .
بازگشت همهء قضايا بموجبهء كليه ضروريه است
( 387 ) قضايا بحسب ماهيتيكه از تركيب لفظى براى آنها حاصل مىشود با يكديگر اختلاف ذاتى دارند زيرا تركيب حملى با اتصالى و انفصالى يا تركيب جزئى با كلى و تركيب سلبى با ايجابى اختلاف بسيار داشته و نوع آنها متفاوت مىباشد .
ليكن براى هرچيزى در متن واقع يك حقيقت بيش نبوده و