است درخت شود . و نطفه ممكن است انسان گردد و كودك نادان ممكن است دانا گردد . همهء اينها ممكن استعدادى ميباشند زيرا براى اين تحولات آمادگى دارند .
وجود ممكن امكان آن را از ميان نميبرد
( 382 ) بعضى گفتهاند قضيه ممكنه آنست كه در قوه وجود و غير موجود باشد زيرا هيچ موجودى بدون ضرورت نيست بنابراين موجود ممكن نخواهد بود « 1 » .
مصنف كتاب ما از اين اشكال جواب داده است :
( 382 ) كه معنى امكان ذاتى چنان كه دانسته شد . ضرورى نبودن محمول براى موضوع بحسب مقايسهء خود موضوع با محمول است . بدون آنكه چيز ديگرى غير از موضوع را در نظر بياوريم و هرگاه محمول نسبت بذات موضوع ضرورت وجود و عدم نداشته باشد اينحالت هميشه براى موضوع لازم بوده و هيچگاه از آن قابل جدائى نيست . چه وجود پيدا كند يا هرگز موجود نشود . از اينجهت هيچ تفاوتى در حالت موضوع پيدا نميگردد .
البته اين مطلب مسلم است كه تا چيزى ضرورت وجود پيدا نكند موجود نميگردد . ليكن اين ضرورت ذاتى نبوده و سبب ديگرى كه خارج از خود موضوع است اين ضرورت را بموضوع اضافه كرده است .
اين ضرورت الحاقى و عاريتى بوده و بستگى برابطهء با علت داشته
هامش
( 1 ) جوهر النضيد صفحه 58 .