و هيچگونه لزوم و ثباتى براى موضوع پيدا نميكند . و اگر بحسب ذات موضوع ثبات و بقائى پيدا مينمود ميبايستى پس از حصول اين گونه محمول براى موضوع از آن جدائى نداشته باشد .
( 383 ) امكان از لوازم ذات ماهيت است و هيچگاه انقلاب در ذات و لوازم ذات پديد نمىآيد زيرا انقلاب ذات و ذاتيات عين تناقض است .
امكان در حال وجود و عدم بطور لزوم و اتصال همراه ماهيت است و هميشه وقتى خود موضوع را بدون علتى كه مغاير با ذات آنست ملاحظه كنيم وجود و عدم محمول براى آن موضوع يكسان بوده نه وجود محمول و نه عدم آن هيچيك براى موضوع ممتنع نميگردند .
( 384 ) مردم عوام و ظاهربين كه از حقيقت بوئى بمشامشان نرسيده گمان ميكنند كه وقتى علتى معلول خود را بوجود آورد بعد از آن معلول از علت خود بىنياز گرديده و بخودىخود موجود مانده و عدمش محتاج به علت است ليكن اين بيخردان ندانستهاند كه معلول همچنانكه در حدوث علت ميخواهد در بقاء نيز نيازمند به علت است .
زيرا فقر ذاتى هميشه با موضوع همراه است و از آن جدائى ندارد .
مثلا آب بخودىخود فاقد حرارت و فضا فاقد نور است و حتى آب در حال گرمى نيز بخودىخود گرمى نداشته و فضا در حال روشنى روشن نيست و اگر هوا بخودىخود روشن و آب گرم بوده و حالت ذاتى آنها تغيير مييافت بايستى هيچگاه آب و فضا سرد و تاريك نگردند .
بلى ممكن است آب بعد از گرم شدن در محل محفوظى هميشه گرم بماند
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٣٢٧