شد . در اين قضيه تعيين نشده كه در همهء فصول و امكنه و همهء ازمنه و نسبت بهمهء اجسام اين حكم ثابت است يا به بعضى از حالات و بعضى از اوقات اختصاص دارد .
مثال ديگر : هرگاه بيمار دوا بخورد تندرست مىشود . معلوم نيست كه همهء دواها و نسبت بهمهء مريضها و در همهء اوقات و در همهجا شفابخش است ، يا ببعضى از مريضها ، و بعضى از مكانها و بعضى از اوقات مرض اختصاص دارد .
( 294 ) قضيه محصوره شرطيه : آنست كه زمان حكم و حالات موضوع تعيين شده باشد . در اين صورت اگر تصريح شده باشد كه در همهء زمانها و همهء حالات موضوع حكم اتصال يا انفصال ثابت است .
قضيه كلّيه خواهد بود .
( 295 ) اگر حكم به بعضى از حالات يا زمانها اختصاص داده شده باشد ، قضيه جزئيه است .
( 296 ) و اگر زمان محدود معينى را كه قابل انطباق بر بيش از يك زمان نيست ظرف حكم قرار دادهاند . قضيه شخصيه است .
گاهى ممكن است قضيه شرطيه از جهت زمان كليت داشته و از جهت حالات و شرايط ممكنه جزئيه يا مهمله يا به عكس باشد چنان كه ضمن مثالها معلوم خواهد شد .
( 297 ) براى هريك از محصورات كلى و جزئى ، موجبه و سالبه الفاظ و ادوات مخصوصى هست كه سور قضاياى شرطيه ميباشند و بعضى از آنها از مثالهائيكه ذكر مىشود شناخته خواهد گرديد .
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٢٩٤