تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
ندارد و با نداشتن موضوع صادق است . ( 273 ) گفته‌اند هرگاه اجزاء سالبهء بسيطه با معدوله يكى باشد سالبه از موجبهء معدوله اعم است زيرا سالبه را در مورد انتفاء موضوع ميتوان به كار برد در صورتى كه معدوله به كار نمىآيد . ( 274 ) تفاوت معدوله با سالبه از جهت لفظ در آنست كه اگر حرف سلب جزء محمول قضيه باشد ، معدوله و اگر جزء آن نباشد سالبهء بسيطه است . ( 275 ) شناختن معدوله از سالبه در زبان فارسى مشكل نيست زيرا فعل نفى در آخر جمله مىآيد . مثلا در سالبه ميگويند : فلانى دانا نيست و در معدوله گفته مىشود فلانى نادان است . ( 276 ) اما در زبان عربى تميز دادن آنها مشكل است زيرا ( اگر رابطه در قضيه ذكر شده باشد ) علامت معدوله آنست كه حرف سلب بعد از رابطه ذكر مىشود تا جزء محمول گردد . و اگر ادات سلب پيش از رابطه ذكر شده باشد جزء محمول نبوده و بر رابطه وارد گرديده و قضيه سالبه است . ( 277 ) و در صورتى كه رابطه در لفظ ذكر نشده باشد گفته‌اند فرق بين آنها در نيت است و بمناسبت حال و مقام بايد فهميد كه قضيه سالبه يا معدوله است . به اين جهت شيخ در شفا گفته است كه « الجوهر ليس بعرض » موجبه معدوله است ( زيرا مقام اقتضاء عدول مىكند ) .