قضيه معدوله
( 263 ) هرگاه يكى از دو جزء قضيه يا هردو جزء آن كه موضوع و محمول است از ادات سلب تركيب يافته باشد . خود قضيه را باعتبار موضوع يا محمولش معدوله مينامند و از اقسام آن بمعدولة الموضوع يا معدولة المحمول يا معدولة الطرفين تعبير ميكنند .
قضيه معدولة الموضوع و معدولة الطرفين مورد توجه نيستند .
زيرا كمتر استفادهء علمى بر آنها مترتب مىشود و هرگاه معدوله ميگويند بيشتر معدولة المحمول را قصد ميكنند .
( 264 ) قضيه معدوله آنست كه عدم چيزى بر موضوع حمل شده باشد .
تفاوت معدوله با سالبه
( 265 ) از قضيه معدوله و سالبه بسيطه در ظاهر يك معنى استفاده مىشود زيرا از هردو قضيه فهميده مىشود كه موضوع داراى حالت و صفت معينى كه موردنظر است نميباشد . مثلا هيچ تفاوتى ندارد كه بگوئيم فلانى نابينا است يا بگوئيم فلانى بينا نيست هردو قضيه صفت بينائى را از شخص معينى سلب ميكنند .
( 266 ) به همين جهت بسيارى از علماء منطق گفتهاند موجبه معدوله با سالبه هيچ تفاوتى ندارد و همچنانكه سالبه با منتفى بودن خود موضوع و يا منتفى بودن صفت موضوع صادق است و ميتوانيم بگوئيم شريك بارى بينا نيست يا پرويز بينا نيست موجبهء معدوله هم با نداشتن