چراغ در خانه روشن نيست . اگر اصلا چراغ وجود نداشته باشد اين قضيه راست است و اگر چراغ وجود داشته و خاموش باشد باز صادق است .
( 256 ) به همين جهت گفتهاند هرگاه اجزاء سالبهء بسيطه با موجبهء معدوله يكى باشد مفاد هردو قضيه يكى است ليكن سالبه از معدوله اعم است زيرا معدوله بايستى با وجود موضوع باشد و سالبه ممكن است با وجود موضوع يا بدون آن باشد .
تفاوت سالبه با موجبه از جهت وجود موضوع ضمن شمارههاى ( 213 الى 220 ) به تفصيل بيان شد .
تقسيم پنجم قضيه . از جهت عدول و تحصيل
قضيه بر دو قسم است : معدوله و محصله .
« معدوله »
( 257 ) هرگاه يكى از دو طرف قضيه يا هردو طرفش متضمن معنى نفى باشد آن را معدوله مينامند . و محصله آنست كه هيچيك از دو طرف قضيه متضمن معنى نفى نباشد .
( 258 ) چنان كه گفته شد تصور معنى عدمى هرچيزى بدون تصور مفهوم ثبوتى آن ممكن نيست به اين جهت اولا مفهوم ثبوتى تصور شده و دنبالهاش معنى عدم همان امر ثبوتى به نظر مىآيد .
( 259 ) امور عدمى بر دو قسمند . زيرا براى بعضى در مقابل امر عدمى ملكات وجودى يافت مىشود . مثل كورى كه در مقابل بينائى و لالى كه با زباندارى برابر است و شأنيت وجودى دارد .