حكم بر آن عارض ميشوند « 1 » .
( 219 ) اغراض و نتايجيكه موجب صدور احكام و تشكيل قضايا ميشوند يكى از چيزهائيست كه ذكر مىشود :
( اول ) گاهى حكمكننده درصدد بيان حالات و آثار و خواص خارجى موضوعات است چنان كه در قضاياى خارجيه بيان خواهد شد .
( دوم ) گاهى غرض و نتيجهايكه از حكم در نظر است بيان حالات ذهنى موضوع است زيرا آن حالات در صورتى بموضوع ملحق ميگردند كه موجود ذهنى باشند مثل قضيه انسان نوع است .
( سوم ) گاهى گوينده مىخواهد حالت خارجى موضوع را از جهت عدميت آن بيان كند مثل آنكه گفته شود پرويز معدوم است يا شريك بارى ممتنع و اجتماع دو نقيض محال است مفاد اين قضايا آنست كه آنچه را در ذهن پرويز يا نقيضين يا شريك بارى تصور مىكنيم معدوم خارجى مىباشند .
( چهارم ) گاهى صدور حكم براى بيان حالت ذات ماهيت است و بستگى بوجود ذهنى يا خارجى آن ندارد مثل احكامى كه براى موضوعات هندسى صادر ميكنيم در اينها هيچ توجهى نيست كه در همهى عالم براى اين موضوعات و اين خواص كه بر آنها حمل مىشود فردى يافت مىشود يا نميشود اين احكام مربوط به خود ماهيات اشكال مىباشد و وجود ذهنى يا خارجى آنها هيچگونه دخالتى در وجود اين محمولات و خواص و آثار موضوعات آنها نداشته و توجهى بوجود خارجى يا ذهنى آنها نيست .
هامش
( 1 ) منطق اشارات صفحهء 116 .