خارجى باشد .
2 - وجود ذهنى .
3 - وجود خارجى .
موضوع هريك از قضايا بحسب اقتضاء خصوصيت حكم داراى نوع خاصى از وجودهاى مذكور مىباشد .
و هريك از قضايا باعتبار نحوهى وجود موضوع باسم مخصوصى ناميده مىشود .
( 221 ) اول : قضاياى خارجيّه كه صادركنندهى حكم درصدد بيان حالات مخصوصى است كه براى موضوع تحقق خارجى يافته يا خواهد يافت مثل خانهها ويران شد . خانههائيكه بعدا مىسازند ويران خواهد شد .
شرط صدق اين گونه قضايا آنست كه موضوع قضيّه در ظرف زمان متعلّق به حكم وجود داشته باشد چه گذشته يا حال يا آينده باشد .
قضاياى تاريخى از اين قبيل است .
( 222 ) دوم : قضاياى ذهنيه و آن قضايائى است كه حالات و خصوصيات ذهنى چيزى را بيان مىكند مثل انسان نوع است كليهى احكامى كه در علم منطق بيان مىشود از اين دسته است .
( 223 ) سوم : قضاياى حقيقيه ، و آن در جائى است كه حالت موضوع را بحسب واقع و نفس الأمر بيان مىكند چه افراد موضوع بالفعل موجود باشند يا بعدا بوجود آيند يا هيچگاه بوجود نيايند يا قسمتى موجود بوده و معدوم گرديده و قسمتى بالفعل موجود باشند و
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص٢٧٤