فرد دانسته و خواجه طوسى بجمهور نسبت داده است كه نوع جزء مفهوم فرد و ذاتى فرد نيست . و نسبت بفرد از محمولات عرضى مىباشد .
( 65 / 5 ) مصنف كتاب ما نيز عقيدهء جمهور را اختيار كرده و قضيه زيد انسان است و امثال آن را كه نوع بر فرد حمل مىشود حمل بالعرض شمرده است و اين رأى مطابق با تحقيق و برهان است . زيرا طبيعت لا به شرط هرچند سارى در افراد و متحد با فرد است و تشخص طبيعت به عين وجود فرد است . لكن عينيت و اتحاد ماهيت با فرد بحسب وجود است ، و دليل بر آن نيست كه مفهوم نوع جزء مفهوم فرد باشد بلكه دليل بر آنست كه مجموع ماهيت و مشخصات وجود فرد را تشكيل ميدهند و عناوين ذهنى يعنى مفاهيم با امور خارجى يكسان نيستند .
تشخص خارجى ماهيت بستگى بعوارض مشخصه دارد ليكن مفهوم فرد بستگى بمفهوم ماهيت نوعيه ندارد بلكه مفهوم فرد مثل زيد همان تصور عوارض مشخصهء او است كه عارض بر جوهر انسانيت شده و طبيعت كلى را تخصص داده است . و مؤيد صحت اين گفتار آنست كه شيخ ابن سينا در منطق اشارات « 1 » بين سؤال من هو با سؤال بما هو تفاوت گذاشته است زيرا ( من هو ) سؤال از امورى است كه فرد را تشكيل داده و مشخصات فردى است و مفهوم فرد همان تصور عوارض مشخصه است و سؤال از ( ما هو ) راجع بماهيت متشخصه است . عوارض مشخصه با ماهيت متشخصه با يكديگر مغايرت داشته و جوابهاى اين دو سؤال مختلف است .
هامش
( 1 ) صفحه 75 .