كليهائيكه بينشان نسبت عموم و خصوص منوجه است نيز به همين حالتند : در بعضى از موارد بين نقيضشان تباين كلى و در بعضى جاها عموم و خصوص منوجه است . مثلا اگر لا حجر و لا حيوان را اصل قرار دهيم بين نقيض آنها كه حيوان و حجر است تباين كلى وجود دارد و بين نقيض حيوان و ابيض كه لا حيوان و لا ابيض است مانند اصل عموم و خصوص من وجه است .
علماء منطق براى اينكه قاعدهء كلى بدست آورند كه بر همهء موارد قابل انطباق باشد گفتهاند بين نقيض اعم و اخص منوجه و نقيض كليهاى متباين تباين فى الجمله است . زيرا در هرجا كه تباين كلى باشد تباين جزئى نيز وجود دارد و تباين فى الجمله شامل هردو مورد مىشود .
( 27 / 7 ) بين دو مفهوم جزئى يا نسبت تساوى و يا تباين است و غير از اين دو نسبت ديگرى قابل تصور نيست نسبت تساوى مثل پرويز با آن كسى كه از در آمد . يا پرويز و اين آدم حاضر . و نسبت تباين مثل پرويز و خسرو .
( 28 )
جزئى حقيقى و جزئى اضافى
كلمهء جزئى غير از آن معنى كه در مقابل كلى است و تعريف آن گذشت و آن را جزئى حقيقى ميگويند معنى ديگرى هم دارد كه آن را جزئى اضافى مينامند .
جزئى اضافى : هر مفهومى كه تحت مفهوم كلىتر از خود قرار گرفته باشد جزئى اضافى ناميده مىشود و اين تعريف بر جزئى