دو به تنهائى جزء ماهيت انسان است . ذاتى به اين معنى را كه عبارت از اجناس و فصول موضوع است ذاتى باب ايساغوجى مينامند .
نشانيهاى ذاتى باب ايساغوجى
( 32 ) قدما سه علامت براى تشخيص ذاتى از غير ذاتى ذكر كردهاند :
1 - تصور ذات موضوع بدون ذاتى ممكن نيست بلكه بايد ذاتى قبل از موضوع تصور شده باشد زيرا تا جزء تصور نشود كل قابل تصور نيست هرچند تصور تفصيلى نباشد .
2 - متصف شدن موضوع بذاتى محتاج بعلتى غير از خود موضوع نيست . مثل سياهى كه به خودى خود متصف برنگ است و محتاج به علت ديگرى نيست كه آن را رنگ قرار دهد .
3 - تفكيك و رفع ذاتى از موضوع در وجود يا فكر محال و ممتنع است .
معنى ديگر ذاتى
( 33 ) طبيعت نوعيه يا نفس ذات هرگاه بر افراد و مصاديق خود حمل شود بسبب مقايسه با افراد متعدديكه دارد ذاتى ناميده مىشود زيرا طبيعت نوعيه تمام ماهيت اشخاص است و علاوه بر ماهيت خواص ديگرى بر آن افزوده شده و فرد را تشكيل داده است و باينجهت طبيعت ذاتى افراد است . شيخ در منطق اشارات اين معنى را مستقلا ذكر كرده است و خواجه طوسى در شرح گفته است جمهور اين قسم را ذاتى نميدانند و ميگويند ذات به خود نسبت داده نميشود . در صفحات بعد تحقيق به عمل