تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
اصلشان همين نسبت را با يكديگر دارند با اين تفاوت كه نقيض آنها به عكس اصل مىباشد و نقيض كلى اخص اعم و نقيض اعم اخص خواهد بود . مثلا حيوان از انسان اعم است و لا حيوان از لا انسان اخص مىباشد زيرا لا انسان شامل همهء حيوانهائيكه انسان نيستند مىشود و لا حيوان شامل هيچ حيوانى نميشود و باز فلز اعم و آهن اخص از فلز است و نافلز از ناآهن اخص است زيرا نافلز شامل هيچ فلزى نميشود ولى ناآهن همهء فلزاتى را كه آهن نيستند دربر دارد . ميتوانيم مسئله را به صورت قياس درآورده و بگوئيم اگر نقيض به عكس اصل نباشد خواهيم توانست بگوئيم : بعضى لا حيوانها انسانند و هرانسانى حيوان است . نتيجه ميدهد : بعضى لا حيوانها حيوانند . نقيض اعم و اخص من‌وجه و نقيض متبائنان : حكم اعم و اخص من‌وجه و متبائنان از جهت نقيض يكى است و بين دو نقيض آنها در هردو مورد تباين جزئى موجود است به اين بيان كه : همهء كليهائيكه با يكديگر تباين دارند بيك حال نيستند در بعضى از موارد بين آنها تباين كلى موجود است و در بعضى از موارد بينشان عموم و خصوص من‌وجه يافت مىشود . مثلا بين موجود و معدوم كه تباين كلى موجود است لا موجود و لا معدوم كه نقيض آنها هستند نيز متباينانند . ليكن انسان و حجر كه متباينان هستند بين نقيض آنها كه لا حيوان و لا حجر است نسبت عموم و خصوص من‌وجه مىباشد زيرا هردو بر درخت صادق هستند و مورد افتراق لا حيوان از لا حجر حجر است و مورد افتراق لا حجر از لا حيوان حيوان است .