جزئيه و دو سالبه جزئيه دانستهاند از اين جهت است كه چون مورد اجتماع دو جانبه است بذكر يك قضيه موجبه اكتفا نمودهاند .
نقيض كلىها و نسبت بين آنها
( 27 / 6 ) نقيض هرچيزى از ميان بردن و برطرفكردن آن است مثلا نقيض انسان برطرفكردن انسان يعنى لا انسان است .
همچنانكه بين اصل دو كلى نسبتى هست بين نقيض آنها هم يكى از نسب چهارگانه موجود است .
نقيض متساويان : هرگاه بين دو كلى نسبت تساوى باشد نقيض آن دو كلى نيز متساوى ميباشند مثلا انسان و متفكر با يكديگر متساوى هستند نقيض آنها كه لا انسان و لا متفكر است نيز متساوى ميباشند و اگر متساوى نباشند اصل آنها نيز متساوى نخواهد بود زيرا مثلا اگر بر يكى از افراد لا انسان لا متفكر صادق نباشد مسلّما متفكر صادق خواهد بود و در اين صورت متفكر از انسان اعم خواهد بود زيرا متفكر علاوه بر افراد انسان فرد ديگرى هم دارد كه انسان نيست در صورتى كه آنها را متساوى تصور نمودهايم . و ميتوانيم فرض مسئله را به صورت قياس درآوريم و بگوئيم اگر لا انسان با لا متفكر مساوى نباشد اعم يا اخص خواهد بود و اگر اعم باشد ميتوانيم بگوئيم بعضى از لا انسانها متفكرند و هرمتفكرى انسان است . پس بعضى لا انسانها انسانند . و بنا بفرض اينكه اخص باشد همين قياس در طرف ديگر جارى مىشود .
نقيض اعم و اخص مطلق : نقيضهاى اعم و اخص مطلق مانند