عينيه باشد و وحدت عارض بر واحد نگرديده و تعدد صفت و موصوف اعتبارى صرف باشد و مقصود از عينيت آن نيست كه مفهوم شىء با مفهوم وحدت يكى باشد بلكه مقصود آنست كه تعيّن خارجى آن شىء با وحدت خارجى يكى باشد . و اين قسم از وحدت بر چيزهائى صادق است كه حيثيت ذاتى آنها عين وجود باشد و شيئيت ماهيتى در آنها منظور نگردد .
وحدت واجب الوجود و ساير وجودها با قطع نظر از جهت ماهيت آنها از اين قبيل است و تفاوت آنست كه همچنانكه وجودهاى ربطى ظل وجود واجبى هستند وحدت آنها نيز ظل وحدت واجب است .
بنابراين واجب الوجود واحد است بوحدت حقيقيه حقه اصليه و وجودهاى ديگر بوحدت حقيقيه حقه ظليه واحد هستند .
واحد حقيقى بوحدت حقهء غيرحقيقيه آنست كه وحدت عارض و زائد بر ذات باشد مانند وحدت ماهيات متشخصه و جزئيه كه همچنانكه وجود عارض و زائد بر آنها است وحدت نيز بر ماهيت آنها زائد و عارض است .
( 22 / 5 ) واحد حقيقى داراى اقسامى استكه به اين اسامى ناميده ميشوند :
1 - واحد جنسى .
2 - واحد نوعى يا فصلى .
3 - واحد مادى .
4 - واحد عددى يا شخصى .
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٤٦