مقصود از امكان امكان عام است زيرا ممكن چيزى است كه عدمش ضرورى نباشد و شامل واجب نيز مىشود . به همين جهت در آخر تقسيم مصنف كتاب ما واجب را نيز ذكر كرده است .
امكان و امتناع صفت خود كلى نيستند زيرا كلى صرفنظر از فرد موجود نميشود تا متصف بامكان يا غيرامكان گردد و امكان و امتناع صفت مصاديق و افراد كلى هستند .
بنابر آنچه ذكر شد اين اقسام براى كلى قابل تصور است كه مصنف كتاب ما آنها را ياد كرده است :
1 - كلى ممتنع الافراد . مثل مفهوم اجتماع نقيضين و ضدين كه تحقق فرد و مصداق براى اينگونه مفاهيم به حكم عقل محال است .
2 - كلى ممكن الافرادى كه بحسب اتفاق فردى براى آن موجود نشده هرچند وجودش محال نبوده است مثل كوهى از طلاى خالص و امثال آن .
3 - كلى ممكن الافرادى كه مصاديق متعدد برايش يافت شده و عدد افراد آن متناهى است مثل سيارات .
4 - كلى ممكن الافرادى كه افراد غيرمتناهى دارد كه در ازمنهء غيرمتناهيه متعاقبا بوجود آمدهاند مثل كليه انواع يا نفوس ناطقهء مفارقه كه بالفعل نامتناهى هستند .
5 - كلى ممكن الافرادى كه بيش از يك فرد ندارد و آن فرد واحد حقيقى مىباشد و وجود افراد ديگرش ممتنع است مانند مفهوم واجب الوجود .
منطق نوين ( مشتمل بر اللمعات المشرقيه في الفنون المنطقيه ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٤٣