آن شهر رفته بود . « 1 »
گفته شده است كه رسول خدا ( ص ) حضرت على ( ع ) را دوبار به يمن فرستاد و در اين صورت اين بار دوم بود كه خمس را در آنجا تقسيم كرد و قبيلهء همدان به دست آن حضرت اسلام آوردند . وى اسلام آنان را به پيامبر ( ص ) گزارش داد . حضرتش به سجده افتاد ، آنگاه سر را بلند كرد و گفت : « سلام بر همدان . » « 2 »
سريهء أسامة بن زيد بن حارث : روز دوشنبه ، چهار شب مانده از صفر سال يازدهم هجرى ، رسول خدا ( ص ) فرمان آماده باش جنگ با روم را صادر كرد . آنگاه أسامة بن زيد را فراخواند و فرمود :
به سوى قتلگاه پدرت حركت كن و بر آنان بتاز . فرماندهى اين سپاه را به تو مىسپارم .
بامدادان بر ساكنان أبنى « 3 » حمله كن و ميان آنان آتش بيفكن و در حركت چنان شتاب كن كه از اخبار پيشى بگيرى . اگر خدايت بر آنان پيروز ساخت اندكى ميان آنها درنگ كن .
با خود راهنما ببر و جاسوسان و پيش قراولان را پيشاپيش خود بفرست .
روز چهارشنبه ، رسول خدا ( ص ) بيمار گشت . بامداد روز پنجشنبه با دست خود براى اسامه پرچمى بست و فرمود : « به نام خدا و در راه خدا بجنگ و با كافران پيكار كن . »
با پرچم بسته بيرون آمد و در جرف « 4 » اردو زد . بزرگان مهاجر و انصار ، همه به سپاه وى پيوستند . از جمله ابوبكر ، عمر ، ابو عبيدهء جراح ، سعد وقاص ، سعيد بن زيد ، قتّادة بن نعمان و سلمة بن اسلم بن حريشى ميان آنها بودند .
گروهى به سخن در آمدند و گفتند : « جوانى را بر عموم بزرگان صحابه و مهاجر و انصار فرمانده ساخته است ! » رسول خدا ( ص ) از اين سخن بسيار خشمگين شد و در حالى كه پيشانى بند بسته بود بيرون آمد و منبر رفت و فرمود : « اين چه سخنانى است كه
هامش
( 1 ) - طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 169 - 170 .
( 2 ) - فتح البارى بشرح البخارى ، ج 8 ، ص 52 .
( 3 ) - أبنى : جايى است در شام در سوى بلقاء و آن روستايى است در موته . ر . ك معجم البلدان ، ج 1 ، ص 92 . اين روستا امروزه موجود نيست و از روستاهاى مآب يعنى كرك بوده است .
( 4 ) - جرف : جايى است در سه ميلى مدينه در سوى شام . ر . ك . معجم البلدان ، ج 3 ، ص 87 .