دربارهء فرماندهى اسامه مىشنوم ! ؟ اين سخن شما تازگى ندارد ، شما دربارهء پدرش نيز همين انتقاد را مىكرديد . به خدا سوگند هم زيد شايستهء فرماندهى بود و هم اسامه شايسته است . من او را بسيار دوست مىدارم . اى مردم ! دربارهء او نيكى كنيد و ديگران را به نيكى دربارهء او سفارش كنيد كه او از نيكان شماست . »
رسول خدا ( ص ) تأكيد كرد و فرمود : « سپاه اسامه را روانه كنيد . » روز دوشنبه به اسامه فرمود : « به اميد خدا سوى مقصد حركت كن . » اسامه پس از وداع با آن حضرت ، به لشگرگاه رفت و فرمان حركت را صادر كرد . هنوز سپاه از جرف حركت نكرده بود كه خبر رحلت پيامبر ( ص ) را به وى گزارش دادند ؛ و مسلمانان به مدينه بازگشتند . *
هنگامى كه با ابوبكر بيعت شد ، به سپاه اسامه فرمان داد تا مأموريت خود را دنبال كند . امّا پس از مرتد شدن گروهى از اعراب ، مسلمانان به ابوبكر پيشنهاد كردند كه سپاه اسامه را براى دفاع از مدينه نگه دارد ، ولى او نپذيرفت .
در اوّل ربيع الآخر سال يازدهم هجرى ، اسامه حركت كرد تا به تبوك رسيد . اما كسى را در آنجا نديد و پس از آنكه هدف اعزام وى تأمين شد ، تصميم به بازگشت گرفت .
آنگاه رهسپار شدند و نه شبه به وادى القرى رسيدند . سپس شخصى را به مدينه فرستاد تا خبر سلامتى آنان را بشارت دهد و شش روز بعد به مدينه رسيد . ابوبكر با مهاجران و انصار به استقبال رفتند و خوشحالى خود را از سلامت سپاه اسلام ابراز داشتند .
هرقل كه در حمص بود از كار اسامه آگاه شد و يك پادگان را از بلقاء اعزام كرد . اينان تا هنگام رسيدن سپاه اسلام به شام ، در روزگار ابوبكر ، در آنجا ماندند .
درسهايى از جنگ تبوك و اعزام گروههاى تبليغى :
بسيج همگانى : مبارزهء دسته جمعى يا جنگ فراگير و مردمى به معناى بسيج نيروهاى مادى و معنوى يك امت - نه ارتش تنها - به منظور دستيابى به هدفهاى نظامى است .
لودندروف در كتاب الامة فى الحروب ( نقش ملتها در جنگ ) ديدگاههاى خود را دربارهء جنگ فراگير بيان كرده است . خلاصهء آراى اين فرمانده چنين است : جنگ نوين
هامش
* - ناگفته نماند كه اين عمل تخلف محسوب مىشود ، زيرا كه آنان حق بازگشت به مدينه را نداشتند .