براى تهاجم به مسلمانان را نداشتند . اينكه همهء آنان فرماندهى واحدى را بپذيرند محال بود ، زيرا چنين فرماندهى به شرافتى عظيم دست مىيافت و از ديگران ممتاز مىگشت ؛ و اين براى ديگران پذيرفتنى نبود .
ايدهء حاكم بر فرماندهان ، غرور جاهلى بود و نه هدف مشترك ، و اين گونه فرماندهى كردن در هيچ موضع يا نبردى ، هر چند كه تمام شرايط فراهم باشد ، به پيروزى نخواهد رسيد - مانند وضعيتى كه احزاب و يهود در جنگ احزاب داشتند - پديدهء غافلگير كنندهء خندق : كندن خندق ، احزاب را بطور كامل غافلگير ساخت .
اعراب با اين اسلوب آشنا نبودند و راه عبور و چيره شدن بر مدافعانش را نمىدانستند .
از اين رو در طول مدت محاصره ، جنگ فرسايشى « 1 » بود . تنها تلاشهاى اندكى از سوى مشركان به منظور عبور از خندق انجام گرفت كه همگى به شكست منتهى شد .
وضعيت هوا : جنگ در زمستان روى داد و اعراب كه در فضاى باز و دور از وطنشان به سر مىبردند ، امكانات لازم را براى گرم كردن ، زندگى و سكونت نداشتند . از اين رو نتوانستند براى مدتى طولانى به محاصرهء مدينه ادامه دهند .
بى اعتمادى : احزاب از سويى نسبت به خودشان و از سوى ديگر نسبت به يهوديان كاملا بى اعتماد بودند ، بلكه اساسا هيچ گونه اعتمادى وجود نداشت .
هدف قريش اين بود كه با استفاده از يهود و ديگر قبايل ، مسلمانان را نابود سازند . اما قبايل ديگر در درجهء نخست به دنبال تاراج اموال از هر طريق ممكن بودند ، به طورى كه اگر از هم پيمانهايشان يعنى بنى قريظه نيز چيزى به دستشان مىرسيد مىگرفتند .
يهوديان نيز نسبت به همه بى اعتماد بودند و قصدشان اين بود كه با ريخته شدن خون قريش و ديگر قبايل به پيروزى برسند .
به اين ترتيب به دليل پراكندگى اهداف ، مقاصد ، منافع و تمايلات ، اعتماد ميان احزاب از ميان رفته بود .
پايدارى در برابر محاصره : استقامت در برابر محاصرهء طولانى مدت ، نياز به نيروى
هامش
( 1 ) - جنگ فرسايشى : جنگى است تهى از حركات رزمى و پيروزى آفرين .