سر بيرون كردند . « 1 »
3 - يك دسته از دلاوران قريش از جمله عمرو بن عبدودّ و عكرمة بن ابى جهل به تكاپو افتاده و بنى كنانه را به جنگ تحريك كردند . سپس اين دسته كنار خندق رسيده محل كم عرضى پيدا كردند و با اسبان خود عبور نمودند . حضرت على ( ع ) با چند نفر از مسلمانان به مقابلهء آنها برخاست و به سرعت خود را به نقطهاى كه مشركان از آنجا عبور كرده بودند رسانيد تا اين كه در وهلهء نخست خط بازگشت مشركان را قطع كند و در ثانى از رسيدن كمك احزاب جلوگيرى نمايد . آنگاه ، حضرتش با عمرو بن عبدود جنگيد و او را كشت . دو تن از مشركان نيز به وسيلهء مسلمانان كشته شدند و ديگران راه فرار به پايگاههايشان را در پيش گرفتند .
4 - يك دسته از مشركان به سمت محل استقرار پيامبر اكرم ( ص ) يورش بردند .
سربازان اسلام تمام مدت روز را با آنان جنگيدند . هنگام نماز عصر مشركان به جايگاه پيامبر ( ص ) نزديك شدند و كار بر مسلمانان بسيار سخت شد ، تا جايى كه موفق به خواندن نماز هم نشدند . اما شب هنگام توانستند از پيشروى دستهء مشركان جلوگيرى كرده آنان را نوميدانه وادار به عقب نشينى سازند .
5 - رسول خدا ( ص ) تلاش كرد تا بخشى از احزاب را به ازاى يك سوم محصول خرماى مدينه از شهر دور كند و در گفت گوهايش با فرماندهء غطفان به اين توافق نزديك شده بود . اما بزرگان اوس و خزرج پيشنهاد كردند كه هيچ مقدار از محصول مدينه به مشركان داده نشود و رسول خدا ( ص ) نيز با اين پيشنهاد موافقت كرد .
6 - ادامهء محاصره و توقف اعراب در اطراف مدينه بر روحيهء آنان تأثير گذاشت . به ويژه آنكه فصل زمستان بود و بطور كلى اعراب طاقت ماندن در يك محاصره و يا جنگ دراز مدت را ندارند ، از اين رو از توقف بلند مدت و بى فايدهء خود گله و شكايت مىكردند .
7 - نعيم بن مسعود غطفانى نزد رسول خدا ( ص ) آمد و اظهار داشت كه او اسلام
هامش
( 1 ) - رسول خدا ( ص ) كه از سوى بنى قريظه براى زنان و كودكان بيمناك بود ، سلمة بن اسلم را با صد مرد و زيد بن حارثه را با سيصد رزمنده فرستاد تا از مدينه پاسدارى كنند و با صداى بلند تكبير بگويند . ر . ك : طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 67 .