رسول خدا ( ص ) حق آن چيست ؟ » فرمود : « اينكه آنقدر آن را به دشمن بزنى تا خم شود ! »
ابودجانه مرد شجاعى بود و پيشانى بند سرخ رنگى داشت كه هرگاه آن را مىبست ، مردم مىدانستند كه قصد جنگ دارد . او شمشير را از رسول خدا ( ص ) گرفت و پيشانى بند موسوم به پيشانى بند مرگ را بيرون آورد و به سر بست . آنگاه به عادت هميشگى در ميان صفوف لشكر مغرورانه به گام زدن پرداخت . رسول خدا ( ص ) كه غرور وى را ديد فرمود : « خداوند اين گونه گام زدن را دشمن مىدارد ، مگر در ميدان جنگ . »
ى - وضع نيروهاى اسلام قبل از آغاز جنگ در احد به ترتيبى بود كه ياد شد .
روند پيكار :
آغاز درگيرى :
الف - با حملهء يك دسته از نيروهاى قريش به فرماندهى ابو عامر ، عبد عمرو بن صيفى اوسى عليه نيروهاى اسلام ، جنگ آغاز گرديد . اين ابو عامر از مدينه به مكه رفت و به تحريك قريش عليه پيامبر ( ص ) پرداخت . او كه در بدر همراه قريش شركت نكرده بود ، با 15 نفر از اوسيان و بردگان مكه عازم جنگ احد گرديد . دستهء زير فرماندهى او تنها از همين تعداد تشكيل مىشد . اما او به قريش چنين وانمود مىكرد كه اگر وى از اوسيان حاضر در صفوف پيامبر ( ص ) بخواهد ، به حكم خويشاوندى به او خواهند پيوست و قريش را يارى خواهند كرد .
ابو عامر در حالى كه فرياد مىزد : « اى گروه اوس ، من ابو عامرم ! » بيرون آمد . اوسيان مسلمان پاسخ دادند : « اى فاسق ! خداوند هيچگاه چشم تو را روشن نگرداند » ؛ و به او حمله كردند .
با صدور فرمان رسول خدا ( ص ) به مسلمانان ، جنگ ميان طرفين در گرفت .
هامش
« ادامه از صفحهء قبل » : بيرون آمدن از آزمايشهاى بزرگ ، در يمامه به شهادت رسيد . داستان از اين قرار بود كه بنى حنيفه در يمامه باغى داشتند و از پشت آن با مسلمانان مىجنگيدند . سپاه اسلام امكان پيشروى سوى آنان را نداشت . از اين رو ابودجانه دستور داد ، مسلمانان وى را بسوى آنها پرتاب كردند . امّا پايش شكست . با اين وجود خود را به درب باغ رساند و مشركان را دور كرد تا مسلمانان وارد گرديدند . او در همين جنگ كشته شد . روايت ديگرى مىگويد او زنده بود و با حضرت على ( ع ) در صفين شركت جست . ر . ك . طبقات ابن سعد ، ج 3 ، ص 556 ؛ الاصابه ، ج 7 ، ص 57 ؛ رديف 371 ؛ اسد الغابه ، ج 2 ، ص 352 ؛ الاستيعاب ، ج 2 ، ص 652 ، رديف 1061 .