تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
مسلمانان هدف‌هاى مشخصى را دنبال مىكردند كه نسبت به آنها معرفت و ايمان داشتند . هدف آنها كسب آزادى كامل در راستاى تبليغ و حمايت از اسلام و اعتلاى كلمة الله بود . اين در حالى بود كه قريش ، بر طبق اظهارات يكى از رهبرانشان يعنى ابوجهل جز اينكه شتر بكشند ، غذا بخورند ، شراب بنوشند ، آوازه خوان‌ها برايشان بر قصند و اعراب آوازهء آنان را بشنوند و براى هميشه از آنان حساب ببرند ، انگيزهء ديگرى نداشتند . اما آيا مىشود نام اينها را هدف گذاشت ؟ آيا اينها چيزى جز نابخردى ، غرور و عصبيت جاهلى است ؟ در اين جنگ پدران روياروى فرزندان و برادران رو در روى يكديگر قرار گرفتند و اختلاف‌هاى اصولى و اعتقادى خود را با شمشير حل كردند . براى نمونه ، ابوبكر در سپاه اسلام و پسرش يعنى عبد الرحمن همراه مشركان بود . عتبة بن ربيعه با قريش بود و فرزندش ، ابو حذيفه در جبههء اسلامى مىجنگيد . هنگامى كه رسول خدا ( ص ) ، دربارهء سرنوشت اسيران با عمر مشورت كرد ، او چنين گفت : « دوست دارم كه فلان كس - يكى از نزديكانش - را به من بدهى تا گردن بزنم و عقيل را به على ( ع ) بسپرى تا گردن بزند و فلان برادر حمزه را به وى بدهى تا گردن بزند ، تا خداوند بداند كه ذره‌اى از محبت اين مشركان را در دل نداريم ؛ و اينان پهلوانان ، پيشوايان و رهبران آنها هستند » . *
هامش
* - براى ما معلوم نشد هنگامى كه حضرت على ( ع ) و حضرت حمزه ، سران شرك را در ميدان نبرد ، يكى پس از ديگرى به خاك مىافكندند فرد پيشنهاد دهنده كجا بوده كه اينك ( پس از پايان جنگ حاضر شده و ) پيشنهاد كشتن اسيران را مىدهد ! آيا بهتر نبود نويسنده اين سخن حضرت على ( ع ) را شاهد مىآورد كه مىفرمايد : « و لقد كنّا مع رسول اللّه صلّ اللّه عليه و آله نقتل آباءنا و أبنائنا و إخواننا و أعمامنا ، ما يزيدنا ذلك إلّا إيمانا و تسليما . . . » ما - در ميدان كارزار - با رسول خدا ( ص ) بوديم . پدران ، پسران ، برادران و عموهاى خويش را مىكشتيم ( و در خون مىآلوديم ) . اين خويشاوند كشى - ما را ناخوش نمىنمود - بلكه بر ايمانمان مىافزود . ( نهج البلاغه ، ترجمهء شهيدى ، خ 56 ، ص 46 . ) نكتهء قابل توجه ديگر اينكه آيا سران كفر عقيل و عباس بودند يا ديگران . روايات تاريخى حاكى از آن است كه بنى هاشم به زور در جنگ شركت داده شدند ، پس چرا عمر به كشتن آنها اصرار دارد . اين حقيقت را عباس ، عموى پيامبر ( ص ) در فرصتى يادآور شد و به عمر گفت : اگر اسيران از بنى عدى ( قبيلهء عمر ) بودند ، تو چنين پيشنهادى نمىدادى . ر . ك . الصحيح ، ج 5 ، ص 116 - 120 .
الرسول القائد (شيوه فرماندهى پيامبر ص) (فارسى) — صفحة 123 | محمود شيت خطاب الموصلي / عبدالحسين بينش